از برنامه ریزی درسی تعاریف گوناگونی ارایه  شده است .این گوناگونی ناشی از رویکردها وموضع گیریهای مختلفی است که در باره آموزش وپرورش وجود دارد .این رویکردهای مختلف بر برنامه ریزی درسی نیز تأثیر می گذارد .گروهی با توجه به آموزه های “آموزش وپرورش پیشرفته ” که برمحوریت کودک تأکید دارد ، وبر آنند که آموزش وپرورش وبرنامه های آن باید متناسب با نیاز های کودکان باشد وگروه دیگر بر نیاز های جامعه ومسائل زندگی در جامعه تأکید می ورزند مطالعه “جامعه شناسی بر برنامه ریزی درسی ” را ضروری می دانند   گروه دیگر از دانشمندان بر ارزش دانش و یادگیری آن تمایل دارند وبر “برنامه ریزی “موضوع محور ” یا دیسپیلین محوری “تأکید می ورزند وبر توسعه تفکر اسرار دارند.مربیان تربیتی ودانشمندانی نیزهستند که آموزش وپرورش وبه تبع آن برنامه ریزی درسی راساخت “فرهنگی –سیاسی “میدانند.به نظر این گروه “ایده ها”،نظرات وتفکرات درباره  آموزش وپرورش وبرنامه ریزی درسی تحت تأثیر ایده ها واستراتژی های ” حکومت ها ” قرار می گیرند تعیین هد فها ،منابع ،محتوا ،روش ها وفرایند های آموزشی و پرورشی تحت نظارت وکنترل آن ها انجام می گیرد .

منابع،تست و نکات مهم استخدام آموزگار ابتدایی99 کلیک کنید

 

ازاین رو،تفاوت در مفاهیم وتعاریف برنامه درسی محصول روشهای متفاوت برنامه ریزان ومربیان در درک فهمیدن روابط  میان مدارس ،حکومت ها وجامعه است .علاوه بر آن،گروهی دیگر برایده وواقعیت های “جهانی شدن”  و “دهکده جهانی” نظر دارند .تغییر بنیادی آموزش وپرورش،درنتیجه  تغییر الگو های برنامه ریزی راپیشنها دمی کندوبربازسازی “هویت انسانی ” برای هزاره سوم و”انسان  فراملی  “علاقه نشان می دهند .به نظر این گروه  که بر”توسعه ظرفیت گزینش های انسانی در یک جامعه قابلیت زا” تأکید دارند آموزش وپرورش نه تنها باید معلمان با صلاحیت ،ساختمان وتجهیزات جدید ومتناسب با ویژگی های هزاره سوم تدارک ببیند ،بلکه در همان زمان باید برنامه های خود رامتناسب وسازگار با شرایط جدید زندگی دردهکده جهانی بازسازی کند.تأثیر کامل مسایل جنگ،افزایش جمعیت ،کنترل سلاحهای کشتار جمعی (سلاحهای اتمی )،مسئله حقوق مدنی شهروندان،فقر،آلودگی آب وهوا،گسترش حاشیه شهر نشینی ،ماشینی شدن وسایر مسائل که بی گمان در آینده پیش خواهد آمد رو در روی کودکانی هستند که هم اکنون در مدارس ابتدایی حضور دارند.

 

 برنامه ریزی درسی مدارس ابتدایی

 

کارکرد برنامه درسی دوره ابتدایی به وسیله دو عامل اساسی تعیین می شود .از یک سو،میلیونها کودک مدرسه رو در کشور وجود دارند. کودکانی با پتانسیل بسیار زیاد برای زندگی در جامعه ،اما متفاوت از نظر توانایی  وظرفیت یاد گیری .از سوی دیگر ،در جامعه مسائل بیشماری وجود دارند وباید برای بهبود وغنی تر کردن زندگی انسانها کار هایی انجام بگیرد .از این دیدگاه برنامه ریزی درسی تفکر ابزار گونه ای است که این دو عامل اساسی را بهم پیوند می دهد.  پس برنامه درسی دوره ابتدایی شامل تجاربی است که کودکان ازطریق آن به خود – شکوفایی می رسند ودرهمان زمان یاد می گیرند .در ساختن جامعه خوب،وبرای بهتر زیستن همگان مشارکت کنند .بعضی دلالتها ومفاهیم ضمنی این تعریف وسیع برنامه درسی در ابتدایی از این قرار است :

 

۱-برنامه درسی تنها شا مل تجربیات کودکان است ،برنامه درسی تنها در کتابها ی درسی یا درموضوعهای درسی ویا دربرنامه وعلاقه و توجه معلمان به موضوعها ی ومسائل خاصی نیست.موضوعهای یادگیری درواقع همان نقشی را دارند که نقشه جاده ها برای مسافرت لازم است.در ارزشیابی برنامه درسی بررسی دقیق کیفیت زندگی که پیامد برنامه درسی است ضرورت دارد.

 

 ۲-برنامه درسی فراتر از موضوعهای درسی است که باید آموخته شود .گرچه انتخاب محتوای مفید ومناسب مهم ترین مسئولیت برنامه ریزان درسی ومعلم است.اما محتوا تنها برنامه درسی را تشکیل نمی دهد،مگر اینکه محتوا بخشی از تجارب کودک باشد.

 

۳-مهمترین کار برنامه درسی ،هدایت زندگی است.برنامه درسی باید محیط ویژه (به جای محیط بی نهایت وسیع )ونظام دار،بررسی شده وساده برای مقاصد ویژه باشد.

 

۴ کار برنامه ریزان درسی ،کار یادگیری تخصصی است که آگاهانه وبمنظورهدایت استعداد ها وعلاقه های کودکان به سوی مشارکت فعال وموثر درزندگی اجتماعی محلی وجامعه بزرگتر انجام می گیرد .هم چنین کا ر برنامه ریزان درسی کمک به کودکان درغنی تر کردن زندگی خودشان ومشار کت در بهسازی جامعه از طریق آشنا کردن آنان با اطلاعات ،مهارتها ونگرشهای سود مند است.

 

۵-مسئله برنامه ریزی درسی تنها توجه به این نیست که کدام موضوع باید آموخته شود ،یا ذهن یاد گیرنده تقویت شود ویا دانش او افزایش پیدا کند بلکه باید برای بهبود زندگی فرد واجتماع نیز توجه شود.

 

 تعریف آموزش و پرورش دوره ابتدایی

 

در جوامع بدوی ، مجموعه میراث فرهنگی بسیار اندک بوده و سطح دانش و مهارت ها آن چنان وسیع نبود ، در نتیجه نیازی به نظام آموزشی منسجم با سبک برنامه خاص احساس نمی شد . آموزش ، بیشتر از طریق خانواده ها انجام می شد و جنبه غیر رسمی داشت .

با گذشت زمان در کشورهای مختلف ، نظام های آموزشی رسمی با ساختار بسیار منظم و برنامه ریزی شده ، شکل گرفت . در ایران با وجود تاریخ و تمدن کهن ، سیستم آموزشی در طول تاریخ دچار تحول گردیده و تحولات بسیار وسیعی در مقاطع مختلف رخ داده است؛ البته دوره ابتدایی با این اسم ، در نظام آموزشی ایران وجود نداشت . قبل از تشکیل نظام آموزشی نوین ، در ایران بیشتر مکتب خانه و مدارس دینی وجود داشت ، افراد روحانی ، مکتب خانه را اداره می کردند و دروس قرآن و ادبیات فارسی به کودکان آموخته می شد . بعد از انقلاب مشروطه در سال ١٢٩٠ هجری شمسی ، قانون معارف برای اولین بار تصویب شد ، در نتیجه آموزش ابتدایی را به عنوان اولین مرحله ساختار نظام آموزشی نوین ایران معرفی نمود و لزوم بسط و گسترش آموزش ابتدایی نوین در تاریخ ایران ، برای اولین بار مطرح شد . در سال ١٣٢٢ طبق قانون تعلیمات اجباری ، آموزش ابتدایی به عنوان یک دوره آموزش عمومی و تعلیمات اجباری ، مطرح و همگانی شد .

طبق ماده دوم قانون تعلیمات اجباری ، طول دوره آموزش ابتدایی ، شش سال تعیین شد ، ولی در سال ١٣۴۵ هجری شمسی ، مدت این دوره به پنج سال تقلیل پیدا کرد .

 

 اهمیت آموزش ابتدایی

 

آموزش ابتدایی ، به عنوان اولین مرحله آموزش همگانی مطرح است .آموزش ابتدایی ، کودکان را برای مقاطع بالاتر آماده می کند و چنانچه از نظر کمی و کیفی در سطح بالاتری ارائه شود ، افت تحصیلی و ترک تحصیل در مقاطع بعدی ، کمتر می شود . اگر آموزش ابتدایی در سطح گسترده ای صورت بگیرد و اکثریت یا تمام کودکان واجب التعلم ایرانی را تحت پوشش قرار بدهد ، می تواند ، بی سوادی را در کشور ریشه کن کند در سال ١٣١٣ نظام نوین آموزشی ایران گسترش پیدا کرد ، دانشسرا و تربیت معلم در ایران ، به نام ” دارالمعلمین ” و ” دارالمعلمات ” و سپس دانش سرای مقدماتی تأسیس شد. تا سال ١٣۴۵ نظام آموزشی ایران دارای سیستم شش سال ابتدایی، سه سال دوره اول دبیرستان و سه سال دوره دوم دبیرستان بوده است. از سال ١٣۴۵ طول دوره ابتدایی از شش سال به پنج سال کاهش یافت. بدین ترتیب ، دانش آموزان برای ورود به سه سال دوره راهنمایی آماده می شوند تا استعداد آنها دقیقاً شناسایی شده و بر مبنای استعدادهایشان ، در دوره متوسطه ، در رشته خاصی ادامه تحصیل بدهند. در حقیقت، نظام آموزشی ایران در سال ١٣۴۵ به صورت کلی تغییر کرد و از مهر ماه سال ١٣۵٠ دوره اول راهنمایی تحصیلی شروع شد .

اهداف آموزش و پرورش ابتدایی

 

اهداف آموزش و پرورش ابتدایی ، مبنای تعیین روشها ، محتوا، سازماندهی محتوا ، ارایه محتوا و سایر اجزاء تعلیم و تربیت می باشند.

 

 ۱-مهمترین هدف در دوره ابتدایی، پرورش استعدادهای کودکان می باشد. منظور از

 

استعداد، توانایی و قابلیتهای بالقوه دانش آموزان است. استعدادها دو دسته عمومی و خاص می باشند . استعدادهای عمومی، باید در همه افراد جامعه شکوفا شوند وگرنه، افراد قادر به مشارکت در فعالیتهای گروهی و اجتماعی نیستند . برای مثال ، در این زمینه می توان به پرورش قوای تفهیم در کودکان اشاره کرد. در دوره ابتدایی ، باید بین افراد تفاهم و توافق عمومی ایجاد شود ؛ چون این امر سبب تقویت وجوه تشابه افراد می گردد. استعدادهای خاص، استعدادهایی هستند که در همه افراد به یک اندازه وجود ندارند و افراد ، از نظر استعدادهای خاص متفاوت هستند. برخی از افراد در یک استعداد خاص از بقیه بالاترند و عده ای در استعداد خاص دیگری، مانند استعداد ریاضی، موسیقی ، نقاشی برتر هستند.

 

پرورش استعداهای خاص ، در دوره دبیرستان صورت می گیرد . هر چند که زمان بروز برخی از استعدادهای خاص در اواخر سالهای دبستان می باشد، اما اکثر آن استعدادها از دوره راهنمایی به بعد شکوفا می شوند و زمینه شکوفایی آنها در دوره دبیرستان فراهم می شود . به عبارت دیگر دوره راهنمایی ، زمان تشخیص استعدادهای خاص ، از طریق مشاهده منظم و پرسشنامه است ، ولی دوره متوسطه ، زمان پرورش استعدادهای خاص می باشد . پرورش استعدادهای خاص ، در همه افراد صورت نمی گیرد ، نیازی به پرورش همگانی نیست و فقط باید در برخی از افراد که دارای استعدادهای خاص هستند ، تحقق یابد . این استعدادها به آسانی شکوفا نمی شوند و شناسایی و پرورش آنها ، به سهولت صورت نمی گیرد. استعدادهای خاص ، باعث تقویت وجوه تمایز در افراد می گردند، برعکس استعدادهای عمومی که سبب تقویت وجوه تشابه در افراد می شوند.

 

۲-آشنا نمودن دانش آموزان با معارف دینی : در دوره ابتدایی ، باید دانش آموزان را با ساده گویی

 

متناسب با هوش و توانایی هایشان با رموز خلقت ، زندگی پیامبران، ائمه معصومین

 

۳-تقویت حس نظم ، مسوولیت پذیری و رعایت حقوق دیگران : در این دوره، باید نظم و انضباط ، حس مسوولیت پذیری ، احترام به حقوق دیگران و کنترل خود را به کودک یاد داد تا خود مداری

 

 خود محوری کودک ، به تدریج تعدیل گردد . در اینجا باید تناسب اصل سندیت و اقتدار نیز رعایت شود .

 

۴-ایجاد بینش کافی نسبت به تمدن : در دوره ابتدایی ، باید کودکان را با علومی چون تاریخ ، جغرافیا و اجتماعی آشنا نمود . هدف از آموزش چنین علومی در این دوره ، این است که کودکان با زمان و مکان پیرامون خود ارتباط برقرار کرده و نسبت به تمدن کشور خود ، احساس تعلق کنند

 

۵-آموزش اطلاعات بهداشتی ، ایمنی ، قوانین و هنجارهای اجتماعی : کودکان در این دوره ، از نظر فکری قادر به درک قواعد هستند ، در نتیجه می توان هنجارهای اجتماعی، آموزشهای بهداشتی و ایمنی را به آنها ارایه نمود. مدرسه در دوران ابتدایی، از طریق آموزش هنجارها و ارزشهای اجتماعی به کودکان، به آنها می فهماند که لازمه زندگی اجتماعی ، رعایت حقوق دیگران است.

 

ویژگیهای دانش آموزان دوره ابتدایی

 

دوره سوم کودکی از حدود شش سالگی تا یازده سالگی است .در این دوره شخصیت کودک سازمان یافته تر و پیچیده تر میشود واز نظر توانایی های جسمی و ذهنی واجتماعی تغییرات مهمی در او بوجود می آید ؛ از این رو شناخت کودکان دبستانی برای برنامه ریزان و مدیران ومعلمان دوره ابتدایی ضرورت دارد .

 

اهم ویژگی های بدنی وذهنی کودکان هفت الی ده ساله ها به شرح ذیل است :

 

الف ) ویژگی های بدنی

 

– هماهنگی چشم ودست کامل می شود

 

– یاد گیری مهارتهای حرکتی،دقیق تر ،سریعتر وپیچیده تر می شود .

 

– ماهیچه های کوچک ،کاملاً رشد می کنند .

 

– سرعت رشد دختران در این دوره از پسران بیشتر می شود .

 

– درپایان این دوره ،علایم بلوغ ( صفات ثانویه ) دردختران بتدریج ظاهر میشود .

 

– در کاربرد صحیح و سریع اندامهای حسی وحرکتی مهارت کافی کسب کرده است .

 

– رشد جسمی کودک بخصو ص از نظر تکامل مراکز عصبی ، به جایی رسیده است که میتواند به تحریکات رسیده ازخارج ، پاسخهای کاملاً اختصاصی بدهد .

 

ب ) ویژگی های ذهنی وتحول روانی

 

– تقلید در این دوره آگاها نه انجام میشود .

 

– خود میان بینی یا خود مداری کودک تعدیل میشود .

 

– بزرگسالانی که از نظر او ارزشمند ومورد احترامند الگو قرار می دهد .

 

– احساس مالکیت در او قوی میشود .

 

– از تخیل به واقعیت نزدیک میشود .

 

– به مرحله تفکر محسوس میرسد .

 

– قدرت تشخیص میان خوب وبد در او ظاهر میشود .

 

– کم کم آرامش وثبات عاطفی پیدا می کند .

 

– دارای ابتکار عمل وسلیقه شخصی می شود .

 

– قواعد را درک می کند ورعایت قاعده در کار ها را لازم می داند .

 

– قدرت درک علت امور طبیعی را بتدریج پیدا میکند .

 

– دراین دوره کودک دارای حافظه نیرومندی است .

 

– به حرف زدن علاقه فراوان دارد .

 

– به رقابت با کودکان دیگر وهمسالان علاقه مند است .

 

– قبل از اجرای هر کار قادر ا ست طرح ونقشه آن را بریزد .

 

– به یادگیری علاقه زیاد دارد .

 

– قدرت درک مشکلات پیرامون خود را پیدا می کند .

 

– کنجکاوی کودک جهت دار وهدفمند میشود .

 

با توجه به ویژگی های کودکان دردوره دبستان تعلیم مفاهیم اساسی ،تربیت اخلاقی واجتماعی وجسمانی اوضرورت دارد .

 

کتابهای درسی در مقطع ابتدایی

 

یکی ازنیاز های اساسی دانش آموزان پایه های مختلف تحصیلی در ایران نیاز به کتابهای درسی وکمک آموزشی است .که همه ساله در وزارت آموزش وپرورش توسط سازمان پژوهش وبرنامه ریزی آموزشی تأ لیف ،چاپ ومنتشر می شود ودر اوایل مهر ماه هرسال در اختیار میلیونها دانش آموز کشور قرار میگیرد .استفاده ازکتابها درفرایند یاددهی ویادگیری ازگذشته و تاکنون در مکتبخانه ها ،مساجد،مدارس،ودانشگاهها مورد توجه وتأ کید بوده است .وامروزه برای آنها مبتنی بر برنامه های مصوب از کارشناسان ،استادان ومتخصصان مرتبط با هر درس استفاده می کنند .تألیف کتابهای درسی کاری است علمی ،تخصصی وامری است ظریف ودقیق وفنی است که لازمه نگارش صحیح آن هنر است وعلم وتجربه .

 

نام تعدادی ازکتابهای درسی ابتدایی که درسالهای اخیر تغییر یا تعداد آنها افزوده شده است  از جمله :

 

۱ . کتاب فارسی به کتابهای بخوانیم وبنویسیم تغییر نام یافته است.

 

۲ . برای کلاس اول دبستان کتاب قرآن تأ لیف شده واین درس طبق شرایطی درسال اول دوره ابتدایی تدریس میگردد .

 

۳ . نام تعلیمات دینی در دوره های ابتدایی بتدریج به کتاب هدیه های آسمانی تغییر یافته است .

 

روشهای تدریس در دوره ابتدایی

 

درفرایند آموزش و پرورش روشها وفنون تدریس وهمراه با تربیت جایگاه مهمی دارد . روش یعنی “راه انجام دادن کاری ” وروش تدریس یعنی “راه منظم ،با قاعده ومنطقی برای ارایه کردن درس “و روش آموزش “مجموعه تدابیر واندیشه هایی منظمی که معلم برای رسیدن به هدفهای تربیتی با توجه به شرایط وامکانات اتخاذ می کند ” تدریس تعامل بین معلم وشاگرد است که بر پایه طراحی منظم وهدفمند معلم، برای ایجاد تغییر در رفتارشاگرد انجا م می گیرد .

 

معلمی موفق است در استفاده از روشهای تدریس که به تناسب شرایط مهارت داشته باشد ؛زیرا شیوه تدریس محور تعلیم وتربیت است ومعلم بدین وسیله میتواند هم سطح معلومات شاگردان را بالا ببرد وهم رسالت تربیتی خودرا ایفا کند .

 

روشهای تدریس مورد استفاده در کلاس از جمله :

 

  ۱-روش سخنرانی :در این روش ، معلم مطالب درسی را به دانش آموزان انتقال می دهد. وظیفه اصلی معلم ، انتقال معلومات و اطلاعات درسی به دانش آموزان است . وظیفه دانش آموزان ، گوش دادن ، نوشتن و یادداشت برداشتن است . در این روش می توان ، ذهن دانش آموز را به بانکی تشبیه نمود که باید در آن پول اندوخته شود ، در اینجا نیز ، ذهن دانش آموز باید مملو از معلومات گردد ، مطالب را در ذهن نگه دارد و هنگام امتحان یادآوری نماید . روش سخنرانی ، محاسن و معایبی دارد . در یک جلسه سخنرانی ، می توان مطالب زیادی را به دانش آموزان انتقال داد ، صرفه جویی در زمان و امکانات و نیاز کم به وسایل و امکانات تکنولوژی آموزشی ، از محاسن این روش می باشد . با توجه به امکانات کم در برخی از مناطق ، معلم می تواند با استفاده از این روش ، حجم بسیاری از اطلاعات را به افراد انتقال بدهد .

 

۲-روش نمایشی: در این روش ، معلم مهارت و کار خاصی را به طور عملی در برابر دانش آموزان انجام می دهد و دانش آموز پس از مشاهده مراحل کار، سعی می کنند ، کار را به همان ترتیب انجام بدهند. در این روش، مشاهده و سپس تقلید از معلم ، بسیار مهم می باشد .  ۳-روش ایفای نقش در این روش ، معلم از دانش آموزان می خواهد که یک قطعه نمایش یا تئاتر را اجرا کنند ، به گونه ای که در این فرایند ، هر یک از فراگیران ، ایفای نقش خاصی را به عهده بگیرند . از طریق این روش ، می توان بسیاری از مهارتها ، از قبیل فن بیان ، ایجاد ارتباط و ابراز وجود را به دانش آموزان یاد داد .روش ایفای نقش ، محاسن و معایبی دارد که به ترتیب زیر می باشد:این روش ، موجب درمان افراد خجالتی می گردد . البته باید توجه نمود که در ابتدا، نقشهای ساده را به آنها واگذار نمود . این مسأله در مورد دانش آموزان بسیار فعال نیز ، کاربرد بسیاری دارد ، زیرا آنها می توانند ، فرایند ایفای نقش را به خوبی دنبال کنند . عیب آن نیز این است که نیاز به امکانات بسیاری دارد و در همه دروس قابل استفاده نیست

 

۴-روش اکتشافی یا یادگیری اکتشافی در این روش ، معلم کاری انجام نمی دهد ، بلکه دانش آموزان را در برابر مسائل مختلفی قرار می دهد . دانش آموز باید ابتدا مسأله را درک کرده و بداند که مسأله چیست ؟ سپس از طریق ارائه شواهد و اطلاعاتی در مورد آن مسأله ، فرضیات و راه حلهایی ارائه می کند ، فرضیات را در معرض آزمایش قرار می دهد کنند. در یادگیری اکتشافی ، دانش آموز را در برابر اطلاعات و یادداشتهای قبلی قرار نمی دهیم ، بلکه سعی می شود که وی در جریان آموزش، مسائل متفاوتی را کشف نماید و راه حلهایی را برای مسأله پیدا کند . زیرا اکتشاف، به معنای کشف معلومات ندانسته می باشد .

 

۵-روش پرسش و پاسخ : این روش ، در اکثر مواقع مکمل روش سخنرانی است و اکثر معلمان ، این دو روش را با یکدیگر این روش ، در اکثر مواقع مکمل روش سخنرانی است و اکثر معلمان ، این دو روش را با یکدیگر تلفیق می  نمایند تا از طریق آن ، نقاط ضعف دانش آموز را برطرف نمایند. در این روش ، معلم پرسشهایی را مطرح نموده و بر اساس پاسخهای ارائه شده توسط فراگیران ، سوالات جدیدی مطرح می شود و در طی یک روال منطقی ، فراگیران را به سمت راه حل مسأله و مسائل مورد نظر هدایت می نماید . در این روش ، دانش آموزان از طریق سوالات درست، حساب شده و سنجیده ، به سمت یافتن راه حلهای درست سوق داده می شوند . از این طریق ، جنبه انفعالی روش سخنرانی تا حدی از بین رفته و دانش آموز در جریان یادگیری ، مشارکت فعالی پیدا می کند.

 

 ۶ – استفاده از روشهای سمعی – بصری: استفاده از وسایل آموزشی از قبیل اوپک ، اورهد ، اسلاید ، ویدیو ، تلویزیون و حتی ضبط صوت ، سبب تنوع کلاس درس می شود ، ، در دوره دبستان، باید به منظور ایجاد انگیزه بیشتر در یادگیری ، کاهش خستگی و کسالت دانش آموز و جذاب کردن محیط آموزشی ، حداکثر استفاده را از این وسایل به عمل آورد . تفکر کودک در دوره دبستان ، عینی است . بنابراین ، هر چه مطالب عینی تر باشند ، دانش آموز آنها را بهتر درک می کند. در این دوره ، بهتر است که از تلفیق روشها استفاده نمود . برای مثال ، موردی را نمایش می دهیم یا کودک اضافه کردن یک ماده شیمیایی به ماده دیگر را مشاهده می کند و ما در حین نمایش ، توضیح می دهیم . در برخی از مواد درسی ، مثل تعلیمات اجتماعی ، تلفیق روش نمایشی و روش سخنرانی، می تواند از سایر روشها موثرتر باشد .در بین روشهای مذکور آزمایشی در دوره دبستان ، کدام روش موثر تر است؟با توجه به دو شعار فعال بودن و مشارکت دانش آموزان در امر یادگیری و آموزش چگونه یاد گرفتن ، می توان گفت که یادگیری اکتشافی، دقیقاً مبتنی بر آن دو روش است ؛ البته یادگیری اکتشافی ، باید در همه مراحل تدریس اعمال شود ، نه در کلیه دروس . در این زمینه ، می توان گفت که روشها مطلق نبوده ، بلکه در دوره ابتدایی، با توجه به امکانات ، ماده درسی ، سن کودک ، ویژگیهای دانش آموز، فضای آموزشی ، زمان و به طور کلی ، تمامی شرایط موثر در آموزش یادگیری اکتشافی ، بهترین روش می باشد . هر چند که تنها روش نیست و گاهی اوقات ، معلم به ناچار باید از روشهای دیگر استفاده کند . در دوره ابتدایی ، نوع مسأله باید بسیار آسان باشد تا دانش آموز از عهده حل آن برآید .در صورتی که یادگیری اکتشافی منطبق با توانایی و میزان رشد ذهنی دانش آموز باشد ، تأثیر بسیاری بر یادگیری ها و تغییر رفتار دانش آموز دارد .

 

روشهای ارزشیابی درمقطع ابتدایی

 

 روشهای آموزش سنتی مبتنی بر این تفکر بود که یادگیری اساساً عبارت از کسب دانش ومهارتهاست وارزشیابی عمدتاً آزمونهای نوشتاری ( کتبی ) محدود می شد .روشهای جدید آموزش وپرورش در پرتو تازه های رواشناسی وپرورشی ، که بر اصلاح وبهبود رفتار ،مداومت در رشد ،یادگیری متنوع ومتعدد ،وآگاهی تأکید می کند .درهماهنگی با این مفهوم روشهای جدید آموزش وپرورش ویادگیری ،ارزشیابی نه تنها یادگیری های موضوع های درسی را مورد توجه می دهد ،بلکه بر ارزشیابی نگرشها ،علاقه ها ،عادات کاری،رشدجسمانی ،سازگاری فردی – اجتماعی نیز تأکید می کند .هم چنین،باتوجه به اینکه نوع مدارس ابتدایی مورد تقاضای جامعه شامل شناسایی بهتر طبیعت یاد گیرندگان وفرایند یادگیری ،وشناسایی ارتباط تنگاتنگ آموزش وپرورش با تقاضا ونیازمندیهای زندگی درجامعه امروزی ،وتوسعه روشهای آموزش بر اساس هدفهای کلی است وهدفهای کلی مدارس ابتدایی ،درهزاره سوم میتواند شامل تسلط بر فرایندهای اساسی تربیت شهروندان جهانی ،شکوفایی توانایی های بالقوه خلاقیت کودکان ،پرورش جسم وبهداشت روانی است ،معلمان ومدیران دوره ابتدایی که به طور مناسبی برای مشارکت درتوسعه این برنامه مدارس ابتدایی تربیت شده باشند به درک کامل اصول روشهای ارزشیابی از پیشرفت دانش آموزان نیاز دارند .

 

موارد مهم درارزشیابی مقطع ابتدایی

 

 ۱– ارزشیابی پیشرفت دانش آموز بخش جدایی ناپذیر مسئله بهسازی برنامه درسی مدارس ابتدایی است .

 

۲ – وظیفه ارزشیابی انتخاب یا حذف فعالیتها نیست بلکه تعیین نوع تجارب آموزشی است که نیازهای کودکان را تأ مین خواهد کرد .

 

۳ – ارزشیابی شامل گرد آوری اطلاعات شواهد جامع در باره توانایی ها ،موقعیت وپایگاه کودکان ومسائل آنان با وسائل وابزارها ،باروشهای رسمی وغیر رسمی ،سازمان دادن وتفسیر شواهد واطلاعات گردآوری شده به صورت توصیفی جامع از کودک درباره زمینه وپیشینه تجربه آموزشی اوست ( تعریف ارزشیابی ) .

 

۴ –یک برنامه ارزشیابی مناسب از پیشرفت دانش آموز باید الف) ارتباط نزدیکی با هدفهای پذیرفته شده ومصوب داشته باشد .ب ) جامع وناظر بر همه جنبه های آموزشی ورشد کودک باشد .ج )مداوم ومستمر باشد .د) به صورت همکاری ومشارکت معلمان ،والدین ،وخود کودک باشد .ه )نتایج ارزشیابی برای اصلاح وبهسازی مداوم ومستمر برنامه درسی مورد استفاده قرار گیرد .

 

۵ –عوامل اصلی رشد وتوسعه کودک که باید ارزشیابی شوند شامل : الف ) توانایی های دهنی وعلمی کودک ، ب ) پیشرفت در حوزه های متعدد برنامه درسی ،ج ) سازگاری فردی اجتماعی ،  د ) وضعیت وموقعیت جسمانی کودک ، و) توسعه نگرشها ،ز)توسعه مهارتهای انجام دادن کارهای مدرسه ،ح)توسعه ابراز- وجود آفرینشی ، ط)توسعه تفکر انتقادی ،ی )سرانجام پیشینه (پس زمینه )خانه واجتماع محلی کودکان است .

 

۶ –گزارشهای تشخیصی واقعی به اولیای کودکان درباره پیشرفت کودک درمدرسه پایه واساسی برای برقراری تفاهم متقابل ،ورفتارهای خوب وپسندیده ،همکاری بین معلمان ووالدین است که امکان بهسازی محیط آموزشی وبرنامه درسی کودک را فراهم میآورد .

 

 نتیجه گیری

 

گردآورنده معتقد است ،اصطلاحات آموزشی را با واقع بینی وصداقت می توان انجام داد. واقعیت اینست که رویکرد فلسفی حاکم بر برنامه ریزی درسی ایران “رویکردی رفتار گرایانه” است .رویکرد فلسفی برنامه درسی بر همه عناصر آن غالب است .امکان اصطلاحات آموزشی در چارچوب این رویکرد وجود دارد . واقعیت اینست که با یک تغییر در مقیاس ارزشیابی نمیتوان توقع رشد همه جانبه شخصیت کودک را داشت .اما اگر صادق باشیم باید تمام توان وآبروی خود را صرف اصلاح برنامه درسی به صورتی سیستماتیک کنیم . پیشرفت وشوق انگیز شدن آموزش در مقطع ابتدایی منوط به ابزار ارزشیابی از نوع کمی وکیفی نیست تحقیقات نشان داده است .آموزش ابتدایی موفق برای مثال درژاپن از سه منبع : احساس تعلق به مدرسه ،پرورش کل شخصیت کودک وارائه محتوای مناسب سرچشمه گرفته است ،ژاپنی ها از سال ۲۰۰۲ با اتخاذ شعار “کم ،زیاد است ” حدود ۳۰ درصد از محتوای آموزشی و ساعات آموزشی مستقیم را در مدارس ابتدایی کاهش دادند .تا فرصتهای لازم را برای یادگیری تلفیقی وزندگی  شوق انگیز رادر مدرسه فراهم کنند .

 

 منابع ومآخذ

 

۱ –تقی پور ظهیر،علی،۱۳۸۷ ،برنامه ریزی درسی برای مدارس ابتدایی درهزاره سوم ،تهران:آگه

 

۲ –صافی،احمد،  ۱۳۸۰،  آموزش وپرورش سه گانه ،تهران،سازمان مطالعه وتدوین کتب علوم انسانی دانشگاه ها (سمت)

 

۳ –شعبانی،حسن،۱۳۷۱ ،مهارتهای آموزشی وپرورشی ،تهران،سازمان مطالعه وتدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت)

 

۴ –صافی ،احمد ،۱۳۸۳ ،سازمان وقوانین آموزش وپرورش ،تهران،سازمان مطالعه وتدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت)

 

۵ –ملکی،حسن ،۱۳۸۰،برنامه ریزی درسی ،مشهد،پیام اندیشه

 

--------------------------------------

 

یکی از ارکان مهم تعلیم و تربیت ، برنامه ریزی درسی است . بدون برنامه ریزی ، در هیچ دوره ای نمی توان کاری را انجام داد .

 

برنامه ریزی درسی در دوره ابتدایی ، به سه مرحله طراحی ، اجرا و ارزشیابی تقسیم می شود

1-مرحله طراحی :

 

معلم به طراحی دوره می پردازد ، یعنی چگونگی محتوا ، ارایه ، سازماندهی محتوا ، ارزشیابی ، روشهای آن مشخص می شوند . 
طراحی، برنامه از پیش تعیین شده ای برای اجرا و ارایه تعلیم و تربیت است. در طراحی، اهداف رفتاری ، روشهای تدریس ، شرایط و فضای یادگیری، گروههای یادگیری ، منابع مادی و انسانی ، وسایل کمک آموزشی، انواع ارزشیابی و نحوه ارزشیابی مشخص می گردند . 
پس از مرحله اجرا ، به ارزشیابی می پردازیم . گام اول در برنامه ریزی درسی ، تعیین هدف است . در برنامه ریزی درسی ، اهداف کلی باید مشخص شوند ، از آنها به اهداف جزئی برسیم و اهداف جزئی را به اهداف رفتاری تبدیل کنیم . منظور از اهداف رفتاری ، اهدافی است که منظور معلم را از آموزش ، به صورت رفتار قابل مشاهده و اندازه گیری مشخص می کنند. به صورت دقیق ، آن نوع رفتاری است که از افراد ، در پایان درس انتظار داریم، یعنی سطح توقع ما را از دانش آموز مشخص می کنند . 
پس از تعیین اهداف ، مخاطب مورد توجه قرار می گیرد. در مدرسه، مخاطب همان دانش آموزان ، علائق و نیازهای آنها می باشد . در این جا باید به میزان رشد ذهنی ، سطح تواناییها و سابقه خانوادگی آنها نیز توجه داشت. 

 

 
پس از تعیین اهداف و مخاطب ، باید برای رسیدن به اهداف، محتوای خاصی را پیش بینی نمود و به سازماندهی محتوا پرداخت . ارتباط و ساز، ارزشیابی، روشهای ارزشیابی مشخص می شوماندهی برنامه درسی یا محتوای درسی ، به دو شکل ارتباط افقی و ارتباط عمودی یا منطقی است. 
منظور از ارتباط عمودی ، این است که مواد درسی مرحله به مرحله، بطور سلسله مراتبی و گام به گام به دانش آموز آموزش داده شوند ، هر مرحله پیش نیاز مرحله بعد ، و مرحله بعد نتیجه مرحله قبل باشد ، برای مثال، چنانچه جغرافیای پایه پنجم با جغرافیای پایه چهارم مرتبط باشد ، جغرافیای پایه چهارم نیز با جغرافیای پایه سوم در ارتباط است ، این ارتباط را ارتباط عمودی یا منطقی می نامند . به عبارت دیگر ، باید بین مواد درسی پایه های مختلف تحصیلی ، ارتباط و انسجام منطقی وجود داشته باشد. 
منظور از ارتباط افقی ، این است که باید بین دروس مختلف یا پایه تحصیلی ارتباط منطقی وجود داشته و مواد درسی از هم گسیخته نباشند. به عنوان مثال ، باید ارتباط منطقی بین دروس تاریخ ، جغرافیا ، ادبیات و ریاضیات وجود داشته باشد و این مواد درسی ، در ارتباط با یکدیگر تدریس شوند. برای مثال مثالهایی که هنگام تدریس ریاضیات ، مورد استفاده قرار می گیرد، می تواند مبتنی بر تعلیمات اجتماعی باشد . 
لازمه ارایه یک محتوای سازمان یافته و منسجم ، این است که ما در سازماندهی محتوای درسی دوره ابتدایی ، نسبت به این دو نوع ارتباط ارتباط افقی و عمودی - توجه کافی داشته باشیم .

 

پس از تعیین محتوا ، وسیله مشخص می شود . منظور از وسیله ، وسایل کمک آموزشی یا سخت افزار تکنولوژی آموزشی است که باید هنگام آموزش مورد استفاده قرار گیرند . 
جایگاه نیاز سنجی در این سلسله مراتب کجاست ؟ آیا ابتدا باید نیاز سنجی شود و پس از آن ، تعیین هدف ، محتوا و ... صورت گیرد یا اینکه ابتدا هدفها و سپس نیاز سنجی و ... را مشخص کنیم . 
اهداف تعلیم و تربیت ، دارای منابعی هستند که یکی از آن منابع ، نیاز سنجی است. 
اهداف ، باید بر اساس نیاز سنجی تعیین شوند . بنابراین ، ما باید نیازهای افراد را صورت دقیق شناسایی کرده و بر اساس آن نیازها ، اهداف تعلیم و تربیت را مشخص کنیم. 
یکی از منابع تعیین نیاز ، دانش آموزان هستند ، ولی از آنجا که در این دوره، دانش آموزان نمی توانند نیازهای خود را بیان کنند ، نقش والدین و معلم در تعیین نیازها بسیار مهم است. 
دانش آموزان در این سن قادر به بیان نیازهای آموزشی خود نمی باشند ، در نتیجه باید نیازها را به طرق مختلف کشف نمود. برای مثال ، می توان نظر متخصصان تعلیم و تربیت، اولیاء تعلیم و تربیت، دست اندرکاران نظام آموزشی و معلمان را جویا شد یا از روش " پیک نیک دلفای " استفاده نمود. 
در روش " پیک نیک "، از یک نمونه جامعه معلمان دوره ابتدایی ، نیازهای آموزشی دانش آموزان را می پرسیم ، بر اساس نیازهای مشخص شده توسط معلمان ، پرسشنامه جدیدی می سازیم و از گروهی از افراد، می خواهیم که نیازها را اولویت بندی نمایند . 
پس از مشخص کردن وسایل آموزشی ، باید روشها را معین نمود، ارائه محتوا باید به چه صورت باشند ؟ معلم باید از یک روش آموزشی یا از انواع روشها استفاده کند ؟ 
بدیهی است که معلم در آموزش خود ، باید از روشهای متنوعی استفاده نماید ، زیرا یک روش خاص ، پاسخگوی تعلیمات ابتدایی نیست. انتخاب روش باید مبتنی بر اهداف ، نیازها ، مخاطبین ، سن دانش آموزان و میزان رشد ذهنی آنها صورت گیرد . 
پس از طراحی و اجرای آموزش ، ارزشیابی صورت می گیرد. ارزشیابی ، باید بتواند تمامی اهداف را مورد سنجش قرار دهد ، نه اینکه فقط مبتنی بر محفوظات دانش آموزان باشد . ارزشیابی ، باید از تمام ابعاد شناختی شخصی انجام گیرد ، نه اینکه فقط محدود به سطح دانش شود، بلکه باید قوه فهم ، تمیز ، کار بستن ، تحلیل ، ترکیب ، ارزشیابی و قضاوت دانش آموزان را نیز بسنجد . 
ارزشیابی باید به طور مستمر صورت بگیرد ، نه فقط در پایان دوره آموزشی !

 

به طور کلی ، چهار نوع ارزشیابی تشخیصی ، تکوینی ، تراکمی و پیگیری وجود دارد :

 

ارزشیابی تشخیصی ، در ابتدای ورود دانش آموز به کلاس درس ، به خصوص در ابتدای سال تحصیلی ، صورت می گیرد و بر مبنای این ارزشیابی، می توان میزان معلومات و آمادگی دانش آموزان را برای کسب اطلاعات جدید ، مورد بررسی قرار داد . گام اول تدریس بر اساس این ارزشیابی مشخص می شود . 
ارزشیابی تکوینی ، در طی جریان آموزش که معلم در حال آموزش و دانش آموز در حال یادگیری است ، صورت می گیرد . هدف این است که دانش آموز ، چه میزان از مطالب درسی را یاد می گیرد ؟ 
ارزشیابی تراکمی ، همان است که در اکثر مقاطع ، در پایان ثلث ، ترم یا سال انجام می شود و متأسفانه نقایصی را به همراه دارد (در صورتی که محدود به این ارزشیابی باشیم). 
منظور از ارزشیابی پیگیری ، این است که پس از مدتی که از دوره آموزشی گذشت ، ما مطالب آن دوره و موضوعات درسی پایه قبلی را مورد ارزشیابی قرار می دهیم و هدف این است که بتوانیم ، میزان تثبیت مطالب و یادگیریها را در ذهن دانش آموزان بسنجیم .

 

روشهای تعلیم در دوره دبستان (١)(2)

 

در ادامه بحث ابعاد مختلف آموزش دبستانی ، به روشهای تعلیم در دوره دبستان می پردازیم و قبل از شروع این بخش ، چند مفهوم و شعار تربیتی بسیار مهم آموزش دبستانی را مطرح می کنیم . 
ابتدا ، یادگیری از طریق عمل را توضیح می دهیم که توسط " دیویی " مطرح شده است . یکی از جوانب مهم آموزش ابتدایی ، این است که یادگیری باید مبتنی بر فعالیتهای دانش آموز باشد . مشارکت فعال دانش آموز در امر یادگیری ، بسیار مهم است و دانش آموز به آن اندازه که فعال است ، یاد می گیرد . 
ی جریان آموزش که معلم در حال ؟آموزش مشخص می شود .ی صورت می گیرد و بر مبنای این ارزشیابی می توان میزان معلومات و آمادگی داشن آم یادگیریها تا حد امکان ، باید از یادگیری لفظی و کتابی دور و به سمت یادگیری توأم با فعالیت دانش آموز سوق داده شود . دانش آموز باید فعالانه در جریان یادگیری مشارکت کرده ، نتیجه کار خود را مشاهده کند و از این طریق ، حس اعتماد به نفس و استقلال در وی به وجود آید . 
شعار بعدی ، آموزش چگونه یاد گرفتن است که در آموزش ابتدایی ، بسیار مهم می باشد . در دوره ابتدایی ، به جای ارائه محتوا ، می توان به دانش آموزان یاد داد که چگونه یاد بگیرند ؟ 
اگر دانش آموزان روشهای یادگیری صحیح را بدانند ، خواهند توانست ، به طور مستقل ، و بدون علم ، یادگیری خود را ادامه دهند . 
در آموزش و پرورش نوین ، این دو شعار بسیار مهم بوده و اشراف دانش آموز به فرایند یادگیری مهم است ، نه نتیجه کار !

روشهای آموزشی دوره ابتدایی

برخی از روشهای آموزشی دوره ابتدایی ، با روشهای آموزشی دوره های بعدی یکسان هستند .

 

1-روش سخنرانی :

 

در این روش ، معلم مطالب درسی را به دانش آموزان انتقال می دهد. وظیفه اصلی معلم ، انتقال معلومات و اطلاعات درسی به دانش آموزان است . وظیفه دانش آموزان ، گوش دادن ، نوشتن و یادداشت برداشتن است در این روش می توان ، ذهن دانش آموز را به بانکی تشبیه نمود که باید در آن پول اندوخته شود ، در اینجا نیز ، ذهن دانش آموز باید مملو از معلومات گردد ، مطالب را در ذهن نگه دارد و هنگام امتحان یادآوری نماید . روش سخنرانی ، محاسن و معایبی دارد . 
در یک جلسه سخنرانی ، می توان مطالب زیادی را به دانش آموزان انتقال داد ، صرفه جویی در زمان و امکانات و نیاز کم به وسایل و امکانات تکنولوژی آموزشی ، از محاسن این روش می باشد . با توجه به امکانات کم در برخی از مناطق ، معلم می تواند با استفاده از این روش ، حجم بسیاری از اطلاعات را به افراد انتقال بدهد .

 

2-روش نمایشی :

در این روش ، معلم مهارت و کار خاصی را به طور عملی در برابر دانش آموزان انجام می دهد و دانش آموز پس از مشاهده مراحل کار، سعی می کنند ، کار را به همان ترتیب انجام بدهند. در این روش، مشاهده و سپس تقلید از معلم ، بسیار مهم می باشد .

 

3-روش ایفای نقش :

در این روش ، معلم از دانش آموزان می خواهد که یک قطعه نمایش یا تئاتر را اجرا کنند ، به گونه ای که در این فرایند ، هر یک از فراگیران ، ایفای نقش خاصی را به عهده بگیرند . از طریق این روش ، می توان بسیاری از مهارتها ، از قبیل فن بیان ، ایجاد ارتباط و ابراز وجود را به دانش آموزان یاد داد .

 

روش ایفای نقش ، محاسن و معایبی دارد که به ترتیب زیر می باشد:

این روش ، موجب درمان افراد خجالتی می گردد . البته باید توجه نمود که در ابتدا، نقشهای ساده را به آنها واگذار نمود . این مسأله در مورد دانش آموزان بسیار فعال نیز ، کاربرد بسیاری دارد ، زیرا آنها می توانند ، فرایند ایفای نقش را به خوبی دنبال کنند . عیب آن نیز این است که نیاز به امکانات بسیاری دارد و در همه دروس قابل استفاده نیست .

 

4-روش اکتشافی یا یادگیری اکتشافی :

در این روش ، معلم کاری انجام نمی دهد ، بلکه دانش آموزان را در برابر مسائل مختلفی قرار می دهد . دانش آموز باید ابتدا مسأله را درک کرده و بداند که مسأله چیست ؟ سپس از طریق ارائه شواهد و اطلاعاتی در مورد آن مسأله ، فرضیات و راه حلهایی ارائه می کند ، فرضیات را در معرض آزمایش قرار می دهد ، بر اساس این آزمایش ، اده نیست .ند ایفاء نقش را به خوبی دنبال کنند .ل کار ، سعی بهترین راه حل را پیدا می کند و در آخر ، دست به استنتاج و تعمیم می زند. در یادگیری اکتشافی ، دانش آموز را در برابر اطلاعات و یادداشتهای قبلی قرار نمی دهیم ، بلکه سعی می شود که وی در جریان آموزش، مسائل متفاوتی را کشف نماید و راه حلهایی را برای مسأله پیدا کند . زیرا اکتشاف، به معنای کشف معلومات ندانسته می باشد .

 

5-روش پرسش و پاسخ :

 

این روش ، در اکثر مواقع مکمل روش سخنرانی است و اکثر معلمان ، این دو روش را با یکدیگر تلفیق می نمایند تا از طریق آن ، نقاط ضعف دانش آموز را برطرف نمایند. 
در این روش ، معلم پرسشهایی را مطرح نموده و بر اساس پاسخهای ارائه شده توسط فراگیران ، سوالات جدیدی مطرح می شود و در طی یک روال منطقی ، فراگیران را به سمت راه حل مسأله و مسائل مورد نظر هدایت می نماید . در این روش ، دانش آموزان از طریق سوالات درست، حساب شده و سنجیده ، به سمت یافتن راه حلهای درست سوق داده می شوند . از این طریق ، جنبه انفعالی روش سخنرانی تا حدی از بین رفته و دانش آموز در جریان یادگیری ، مشارکت فعالی پیدا می کند.

 

استفاده از روشهای سمعی – بصری

 

استفاده از وسایل آموزشی از قبیل اوپک ، اورهد ، اسلاید ، ویدیو ، تلویزیون و حتی ضبط صوت ، سبب تنوع کلاس درس می شود ، در دوره دبستان، باید به منظور ایجاد انگیزه بیشتر در یادگیری ، کاهش خستگی و کسالت دانش آموز و جذاب کردن محیط آموزشی ، حداکثر استفاده را از این وسایل به عمل آورد . 
تفکر کودک در دوره دبستان ، عینی است . بنابراین ، هر چه مطالب عینی تر باشند ، دانش آموز آنها را بهتر درک می کند. در این دوره ، بهتر است که از تلفیق روشها استفاده نمود . برای مثال ، موردی را نمایش می دهیم یا کودک اضافه کردن یک ماده شیمیایی به ماده دیگر را مشاهده می کند و ما در حین نمایش ، توضیح می دهیم . 
در برخی از مواد درسی ، مثل تعلیمات اجتماعی ، تلفیق روش نمایشی و روش سخنرانی، می تواند از سایر روشها موثرتر باشد .

 

در بین روشهای مذکور آزمایشی در دوره دبستان ، کدام روش موثر تر است؟

 

با توجه به دو شعار فعال بودن و مشارکت دانش آموزان در امر یادگیری و آموزش چگونه یاد گرفتن ، می توان گفت که یادگیری اکتشافی، دقیقاً مبتنی بر آن دو روش است ؛ البته یادگیری اکتشافی ، باید در همه مراحل تدریس اعمال شود ، نه در کلیه دروس . 
در این زمینه ، می توان گفت که روشها مطلق نبوده ، بلکه در دوره ابتدایی، با توجه به امکانات ، ماده درسی ، سن کودک ، ویژگیهای دانش آموز، فضای آموزشی ، زمان و به طور کلی ، تمامی شرایط موثر در آموزش یادگیری اکتشافی ، بهترین روش می باشد . هر چند که تنها روش نیست و گاهی اوقات ، معلم به ناچار باید از روشهای دیگر استفاده کند . 
در دوره ابتدایی ، نوع مسأله باید بسیار آسان باشد تا دانش آموز از عهده حل آن برآید . در صورتی که یادگیری اکتشافی منطبق با توانایی و میزان رشد ذهنی دانش آموز باشد ، تأثیر بسیاری بر یادگیری ها و تغییر رفتار دانش آموز دارد .

 

روشهای تعلیم در دوره دبستان (2)

 

در بحث گذشته، اهمیت فعالیت دانش آموز در فعالیت های یادگیری را عنوان کردیم و گفتیم که هدف ما از آموزش ابتدایی ، بیشتر تفکر کودک است . تفکر دانش آموزان باید پرورش داده شود ، نه اینکه فقط ذهن آنها را انباشته از مواد درسی کنیم . اطلاعات و معلومات ذهن دانش آموز باید به شکل منسجمی به هم مرتبط باشند . از طریق ایجاد ارتباط بین معلومات، دانش آموزان به یادگیری درست دست پیدا می کنند و آنها را در موارد عملی به کار می گیرند . 
مشکل آموزش ابتدایی ، این است که موضوعات به طور پراکنده تدریس می شوند و در ذهن دانش آموز ، کل منسجمی را تشکیل نمی دهند . به این ترتیب ، انتقال این معلومات به محیط های خارج از مدرسه، به درستی صورت نمی گیرد . 
تعلیم و تربیت، در عمل محقق نمی شود و دانش آموز نمی تواند به درستی، از معلومات در زندگی واقعی خود استفاده نماید . در این زمینه، باید از روشی به نام روش " پیش سازمان دهنده " بهره جست در روش مذکور ، معلم قبل از ارائه موضوع درسی ( حالت جزئی دارد . ) اول کل را که مفهوم بسیار عامی است ، در کلاس ارائه می دهد . این مفهوم کلی، توجه دانش آموز را جلب می کند ، مسیر یادگیری دانش آموز را مشخص می کند و در او تصوُر کلی ایجاد می کند ، سپس معلم از کل به جزء حرکت می کند و در نهایت ، به موضوع درسی مورد نظر می رسد . به عنوان مثال، معلم علوم تجربی در اواخر دوره ابتدایی ، برای آموزش مفهوم جانوران دو زیستی ، به جای اینکه به صورت مستقیم سراغ درس برود . اول پیش سازمان دهنده ارائه می دهد . برای مثال می گوید : بچه ها می دانید که موجودات به دو دسته تقسیم می شوند : موجودات جاندار و موجودات بی جان . موجودات جاندار هم به گیاهان و جانوران تقسیم می شوند . جانوران به دسته های مختلفی از جلمه ، پستانداران ، خزندگان و پرندگان تقسیم می شوند و از کل به جزء حرکت می کنند . پیش سازمان دهنده ، یعنی کل موجودات به دو قسمت و جانداران نیز به چند قسمت تقسیم می شوند . هنگامی که از طریق یک مفهوم کلی ، دانش هایی به دانش آموز ارائه می دهیم ، از پیش سازمان دهنده استفاده می کنیم .

 

ساخت شناختی و ارتباط آن با روش پیش سازمان دهنده

 

منظور از ساخت شناختی ، مجموعه اطلاعات منسجم دانش آموز در یک موضوع درسی است . 
اگر معلم دوره ابتدایی ، در زمینه تدریس ، بتواند موضوعات جدید درسی را طوری ارائه بدهد که با داشته های قبلی دانش آموز ارتباط پیدا کنند ، ساخت شناختی بهتری تشکیل می شود و یادگیری معنادار است .

 

محاسن و معایب روش آموزش برنامه ای : 
مراحل روش آموزش برنامه ای

 

روش آموزش برنامه ای ، توسط اسکنر ابداع شد . در این روش ، محتوای درسی ( در سالهای پایانی دوره ابتدایی و مقاطع بالاتر ) به صورت یک برنامه ، با توجه به موضوع ، به کامپیوتر داده می شود و کامپیوتر ، موضوع درسی را طی مراحلی به دانش آموز ارائه می دهد. محتوای دروس هم به قاب ها یا فریم هاز ارائه می دهد .به موضوع به کامپیوتر داده می شود و کامپیوتر مو قبلی دانش آموز ارتباط پیدا کنند .یی تقسیم می شوند. 
کل محتوای درسی ، به قابهایی که به صورت منسجم و منطقی ، در برنامه رایانه قرار می گیرد ، تقسیم می شوند . محتوای هر قاب ، بسیار محدود است و در برگیرنده جزء بسیار کوچکی از اطلاعات کلی موضوع درسی است ؛ البته ممکن است که با عکس ها و نمودارهایی همراه باشد و علاقه کودک را جذب کند . رایانه بلافاصله از طریق پرسیدن سوالات چهار گزینه ای ، از دانش آموز می خواهد که به سوالات پاسخ بدهد . اگر پاسخ های دانش آموز در حد قابل قبولی بود، رایانه او را اتوماتیک وار به مرحله بعد ( قاب بعد ) هدایت می کند ، ولی چنانچه پاسخهای دانش آموز درست نبود و نتوانست به معیارهای قابل قبولی در پاسخ های چهار گزینه ای دست یابد ، دانش آموز به شاخه ها هدایت می شود . شاخه ، از مسیر اصلی قاب هایی که پشت سر هم قرار دارند ، خارج می شود و به شاخه های مختلف می رود . در شاخه توسط رایانه ، همان درس ساده با مثالهای عینی بیشتر ، توضیح بیشتر به زبان ساده تر و در طول زمان بیشتری ، به دانش آموز ارائه می شود . دانش آموز هم گوش می کند و دوباره به همان سوالات چهار گزینه ای پاسخ می دهد . اگر این بار جواب درست بود ، رایانه باز هم به طور خودکار به مسیر اصلی آموزش برمی گردد و دانش آموز قاب به قاب پیش می رود تا از طریق قاب ها ، به موضوع کلی درس برسد . معلم، نقشی جز نظارت بر یادگیری ندارد و دانش آموز را در جریان آموزش ، یاری می دهد . در اینجا ، سخنرانی به صورت کامل از بین می رود ، آموزش، فردی می شود و مبتنی بر سرعت یادگیری دانش آموز است .

 

اگر ما بخواهیم ، ساخت شناختی فعلی دانش آموز را گسترش داده و یک ساخت شناختی جدیدی در او ایجاد کنیم که در آن ، مطالب آموختنی جدید با مطالب موجود در ذهن دانش آموز ، ارتباط درستی برقرار کند ، باید معلومات را با توجه به سطح یادگیری دانش آموز ، میزان یادگیری و تجارب گذشته ارائه کنیم ، به نحوی که با معلومات قبلی پیوند بخورد . ابتدا باید ساخت شناختی دانش آموز را شناخت . این کار ، جز از طریق استفاده از ارزشیابی تشخیصی ، یی دانش آموز را گسترش داده و یک ساخت شناختی جدیدی در او ایجاد کنیم که درآن . رود تا به موضوع درس کلی از طرعنی تشخیص میزان معلومات دانش آموز در بدو ورود به کلاس درس و درجه آمادگی او میسر نمی باشد. 
معلم از طریق پرسش های راجع به جلسات قبل همان درس ، ذهن دانش آموز را آماده و مطالب را به صورت مجدد مرور می کند تا ذهن کودک برای کسب مطالب جدید آماده شود . معلم از طریق پرسیدن برخی از سوالات ، ذهن دانش آموز را به موضوع درسی معطوف می کند ، میزان تمرکز او را افزایش می دهد ، او را برای درس آماده می کند و سپس درس جدید را به طور منسجم ارائه می دهد . معلم بین درس جدید و دروس قبلی، ارتباط ایجاد می کند و از طریق ایجاد ارتباط و سازمان دهی ، ساخت شناختی جدیدی در دانش آموز به وجود می آورد .

 

معیار تشکیل ساخت شناختی ، این است که معلمان در هنگام تدریس، موضوعات درسی پراکنده ای ارائه ندهند . ما باید تفکر دانش آموز را پرورش دهیم و نحوه صحیح فکر کردن ، اندیشیدن و پردازش اطلاعات را در آنها ایجاد نماییم . 
وقتی اطلاعات به ذهن دانش آموز وارد می شود ، باید توان پردازش اطلاعات را داشته باشد ، آنها را به اشکال مختلف با هم تلفیق کند و اشکال جدیدی به آنها بدهد. او باید اجزاء موضوع درسی را به شکل جدیدی با هم تلفیق نماید . تمامی این موارد ، موجب پردازش اطلاعات ارائه شده معلم ، در ذهن دانش آموز خواهد شد.

 

پرورش مفاهیم اساسی در دوره ابتدایی (١)(2)-اهمیت خلاقیت و روش های عملی پرورش آن (١)

 

تفکر اجمالی به تدریج در دوره ابتدایی و در سنین نه الی ده سالگی به بعد شکل می گیرد که حد واسط تفکر محسوس و حسی ( قبل از نه و ده سالگی ) و تفکر انتزاعی ( دوره نوجوانی ) است . 
تفکر اجمالی ، هنگامی در کودک شکل می گیرد که کودک ابتدایی، حول چهار مفهوم اساسی بیندیشد . این چهار مفهوم ، پایه و اساس یادگیری مفایهم بعدی در دوره ابتدایی و پس از آن است . مهمترین بعد آموزش ابتدایی ، پرورش چهار مفهوم است . این چهار مفهوم ، به فکر کودک نظم می دهد . هر امری ، در رشد کودک مسبوق به سابق است، یعنی به تدریج در کودک شکل می گیرد . برای مثال ، مفهوم عدد به تدریج در ذهن کودک شکل می گیرد . یکی از وظایف مربیان دوره پیش دبستانی، فراهم کردن زمینه های تشکیل مفهوم عدد در دانش آموز است. دسته بندی و طبقه بندی ، زمینه ساز تشکیل عدد در دوره پیش دبستانی است. ردیف کردن آنها به ترتیب ، تشخیص پدیده ها به وسیله رنگ ؛ حتی رنگ، اندازه و جنس آنها نیز بر اساس این ابعاد طبقه بندی و زمینه ساز مفهوم عدد می شود . کودک تشخیص می دهد ، به تدریج اعداد را یاد می گیرد ، بازگو می کند و بازگویی اعداد ، لزوماً به معنای این نیست که آنها را یاد گرفته ، بلکه همین طور لفظی عنوان می کند . در دوره پیش دبستانی و اوایل دوره دبستان ، عدد صورت سمبلیک ، ذهنی و نمودار ذهنی به خود نگرفته و هنوز به پدیده های محسوس و ملموس ، عینی و منظم نسبت است . وظیفه دوره ابتدایی این است که در سالهای پایانی، به تدریج به مفهوم عدد حالت ذهنی ، سمبلیک و نمادین بدهد و این کار از طریق چهار عامل اصلی جمع ، تفریق ، ضرب و تقسیم انجام می شود. جمع ، تفریق در مراحل اول آموزش ابتدایی انجام می شود ، زیرا عدد حالت عینی دارد ، اما وقتی بچه اعمال ضرب و تقسیم را شروع می کند ، عدد به تدریج از حالت عینی به صورت ذهنی تبدیل می شود. 
برخی از روانشناسان معتقدند که هر سال ، کودک یک عدد را یاد می گیرد، اما عده دیگری معتقدند که کودک از شش سالگی به بعد ، عدد را یاد می گیرد.

 

پرورش مفاهیم اساسی در دوره ابتدایی (2)

 

ما پیرامون موضوع پرورش مفاهیم اساسی در دوره ابتدایی ، به پرورش مفهوم مهمی به نام " مکان " می پردازیم . مفهوم مکان عینی تا حدی در کودک پیش دبستانی شکل گرفته است . برای مثال ، جهت های بالا، پایین، چپ و راست ، حرکت انسان ها و خودش را تشخیص می دهد و فاصله و جای اشیاء را دیده است. در دوره ابتدایی ، مکان عینی و ملموس و فضای عینی مدنظر است . مهمترین درس برای پرورش مفهوم مکان ، درس جغرافیا است . ما در درس جغرافیا ، به تعلیم اصطلاحات، موقعیت یابی یا تعیین محل و تبیین پدیده ها اشاره می کنیم . 
تعلیم اصطلاحات ، کار ساده ای است تصاویری را نشان داده ، آنها را توضیح می دهیم و کودک را با واژه ها آشنا می کنیم . تعیین محل، بسیار مهم است . در حقیقت ، ما به کودک یاد می دهیم که مکان اشیاء را پیدا بکند و اشیاء و پدیده ها را در ظرف مکانی قرار بدهد . هر وقت که کودک توانست ، اشیاء و پدیده ها را در ظرف مکانی خود قرار بدهد ، مفهوم مکان در او شکل گرفته است . 
مشکل عمده ما در دوره ابتدایی ، این است که کودک را از فضای عینی و محسوس به مکان دور ببریم . این وظیفه ، به عهده معلم است و عدم انجام آن ، سبب ایجاد مشکلاتی می شود . 
از هندسه نیز می توان برای تدریس مفهوم مکان استفاده کرد؛ منتها مکان در هندسه ، به صورت انتزاعی ، مجرد و متجانس مطرح است ، اما در دوره ابتدایی ، بیشتر به مکان عینی پرداخته می شود. در اواخر دوره ابتدایی ، مفهوم " محیط " مطرح می شود . مفهوم محیط، گسترده تر از مفهوم مکان است ، در دوره راهنمایی به کودک آموزش داده می شود . مفهوم محیط ، انتزاعی و شامل یک تصور کلی تر است . کودک ابتدایی ، هنوز توانایی استدلال استقرایی را ندارد. استدلال استقرایی ، بدین معناست که کودک اجزاء و پدیده های مختلف را ببیند ، از مشاهده آنها ، تعمیم و قانون بدهد و از دیدن امور جزئی ، یک اصل و تصور کلی راجع به پدیده ها در ذهنش شکل بگیرد . این استدلال، استقرایی و از جزء به کل رفتن است . انجام استدلال استقرایی با توانایی درک کودک دبستانی ، هماهنگ نیست. 
استدلال استقرایی، در دوره راهنمایی تحصیلی آموزش داده می شود و نباید از کودک انتظار داشته باشیم که دست به استدلال استقرایی بزند.

 

مفهوم زمان :

 

مفهوم زمان ، به تدریج در ذهن کودک شکل می گیرد و شکل گیری آن ، کندتر انجام می شود . کودک پیش دبستانی ، مفهومی شدن و تحول زمانی مفهوم را نمی داند ، گذشته را از حال نمی شناسد ، از طولانی شدن مدت انجام کارها مفهوم درستی در ذهن ندارد و اختلاط زمانی دارد. وظیفه مربی ، این است که از طریق نشان دادن مراحل کار ، اختلاط زمانی را از بین ببرد . 
مفهوم زمان ، با درک زمانی و ایجاد توالی حوادث در کودک شکل گرفته است و در سن نه و ده سالگی ، در ذهن او تثبیت می شود . 
چنانچه آموزش پیش دبستانی به درستی انجام شود ، کودک مفهوم علیت روانی را درک می کند . علیت روانی ، یعنی اینکه کودک می تواند علت انجام عمل را درک کند.

 

مفهوم علیت

 

کودک در دوره دبستانی ، علیت علمی نیز را درک می کند . علیت علمی ، به معنای درک روابط بین پدیده ها و اشیاء است . تمام پدیده ها و تحولات فکری در ذهن کودک ، مسبوق به گذشته است و هیچ مفهومی به طور ناگهانی ، در ذهن کودک شکل نمی گیرد . اگر آموزش ها به درستی انجام شود ، در سنین نه و ده سالگی ، مفهوم علیت در ذهن کودک تثبیت می شود . 
اگر آموزش ابتدایی به طور صحیحی انجام شود ، در پایان را نشان دذده ،ن محل و تبیین پدیده ها اشاره می کنیم .شیاء را دیده است. این دوره ، کودک تمام مفاهیم را به درستی درک می کند و حداقل ، تصوری از این مفاهیم در ذهن او شکل می گیرد . 
یکی از اصول تعلیم و تربیت دوره ابتدایی ، این است که تا حد امکان، مسائل عینی و محسوس به کودکان ارائه شود . مفهوم زمان را با نشان دادن توالی انجام کارها می توان از طریق مثال ها و نمایش فیلم به کودکان نشان داد . 
این چهار مفهوم ، پایه و اساس تفکر منطقی کودک در مقاطع بعدی است. به منظور تقویت تفکر پژوهشگری و منطقی در کودک ، باید به پرورش چهار مفهوم عدد ، مکان ، زمان و عینیت توجه کرد و این امر ، باید در دوره ابتدایی صورت بگیرد .

آموزش ابتدایی ، فقط در پرورش این چهار مفهوم خلاصه نمی شود؛ بلکه دارای ابعاد دیگری مثل پرورش ذوق و زیبایی است که از طریق ادبیات و هنر ایجاد می شود . در این دوره ، پرورش شخصیت نیز مطرح است. بنابراین، مفاهیم فوق یکی از ابعاد مهم آموزش ابتدایی هستند ومطرح استره ، وم خلاصه نمی شود . ابعاد دیگری نیز مانند تربیت اخلاقی وجود دارد . در تربیت پیش دبستانی ، تربیت مبتنی بر عادت است و ما عادات نیکو و پسندیده را ایجاد می کنیم . در آموزش ابتدایی ، پرورش عادت از طریق قواعد امکان پذیر است . کودک ابتدایی بر خلاف مرحله قبل ، قادر به درک مفهوم قاعده از طریق بازی هاست و اخلاق را می توان از طریق قواعد به او یاد داد . بنابراین ، تربیت اخلاقی دوره دبستان ، تربیت مبتنی بر قاعده و قانون است.

 

اهمیت خلاقیت و روش های عملی پرورش آن (١)

در ادامه بحث ابعاد مختلف تحصیلات در مقطع ابتدایی ، به اهمیت خلاقیت و روش عملی پرورش آن می پردازیم .

 

پیش فرضهای موجود در زمینه تعلیم و تربیت در مورد خلاقیت ، عبارتند از:

 

1-همه انسانها دارای درجات مختلفی از خلاقیت هستند. محیطهای آموزشی باید جهت پرورش خلاقیت ، فرصتهای مختلفی را برای کودکان فراهم نمایند . 
 
2-خلاقیت ذاتی و اکتسابی است و می توان آن را پرورش داد . با بکار گیری روش های درست پرورش خلاقیت ، دانش آموزان در سطوح مختلف ، هنر، علم ، خلاقیت و ... را یاد می گیرند . 
 
3-مبنای پرورش قوه خلاقیت ، تخیلات می باشد . برخی از مربیان ، تخیلی بودن دانش آموزان را امر مضری می دانند . در صورتی که تأثیر بسزایی در امر خلاقیت می گذارد.

 

خلاقیت

خلاقیت به معنای خلق و آفرینش اندیشه ها ، ایده ها ، افکار نو و بدیع، متفاوت نگریستن به امور ، عبور از مرز دانسته های محدود به حیطه نادانسته های نامحدود ، کشف و ابداع راه حل های جدید برای یک مسأله است. خلاقیت ، تشخیص و بیان مسأله و ارائه راه حلهای جدید برای آن است.

 

ویژگیهای دانش آموزان خلاق ، عبارتند از :

 

1-دوری از عرف و عادات معمول جامعه و روی آوری به راههای دیگر . 
 
2-آنها از ابراز وجود و عقیده مخالف با دیگران یا نرمهای جامعه هراسی ندارند. 
 
3-از تحقیر و تمسخر دیگران در برابر ایده های خود ، ترس ندارند . 
 
4-علاقمند به ابراز عقیده و خلق ایده های نو هستند . 
 
5-روح پرسشگر و کنجکاوی دارند . 
 
6-به راههای پذیرفته شده و مقبول اکتفا نمی کنند . 
 
7-دارای هوش سرشاری می باشند ، چون یکی از ضروریات خلاقیت، هوش است ، ولی افراد با هوش ، لزوماً خلاق نیستند . 
 
8-تابع و دنباله روی دیگران نیستند و به طور مستقل عمل می کنند . 
 
هوش افراد نابغه ، بالاتر از 140 است در حالی که بر اساس تحقیقات انجام شده ، افراد خلاق ، بهره هوشی بین ٩٧ و ١٢٦ دارند . لزوماً همه خلاق ها، نابغه و سرشار از هوش نیستند .

 

 

انواع تفکر 
تفکر را می توان به دو دسته همگرا و واگرا تقسیم نمود

 

تفکر واگرا به معنای ارائه راه حلهای جدید در حل مسأله است . در تفکر واگرا ، خلاقیت مطرح است . 
تفکر همگرا به معنای ارائه راه حلهای قدیمی در برابر یک مسأله است. تفکر همگرا همان تفکر منطقی است . تفکر همگرا و واگرا با یکدیگر متفاوتند . جهت تفکر همگرا به سمت عرف و عادات جامعه ، راهها و افکار پذیرفته شده است ، ولی تفکر واگرا از عرف و عادات دور می شود و سنت شکن است . در تفکر همگرا ، امور، مربوط به هم در نظر گرفته و امور نامربوط کنار گذاشته می شوند ، ولی در تفکر واگرا، بین امور نامربوط ارتباط برقرار می شود . 
فردی که دارای تفکر خلاق است ، سعی می کند ، عناصر و اجزاء نامربوط را به هم متصل کند .

 

در تفکر همگرا ، امکان اشتباه نیست و فرد سعی دارد ، از اشتباه پرهیز نماید . در تفکر واگرا و خلاق ، به فرد فرصت اشتباه داده می شود . 
برای تفکر منطقی و همگرا ، جهت مشخص است ، اما مسیر خاصی در تفکر وجود ندارد و مقصد مشخص نیست . 
در سیستم آموزشی ، این دو نوع تفکر را می توان به صورت موازی و از طریق فعالیتهای مختلف ، پرورش داد و لزوماً ، یکی بر دیگری مقدم نیست. معلم می تواند در یک درس ، تفکر همگرا و منطقی را مطرح کند و در دروس، شرایط و فرصتهای یادگیری دیگر ، از تفکر واگرا استفاده نماید و به دنبال تقدم و تأخر نباشد.

 

اهمیت خلاقیت و روشهای عملی پرورش آن (٢)-درونی کردن ارزشها

در ادامه بحث مربوط به خلاقیت ، به روشهای عملی پرورش خلاقیت در مرحله ابتدایی می پردزایم و نظریات دانشمندان معروف را در مورد عوامل موثر بر آن توضیح می دهیم . ما در اینجا روش " بارش مغزی " یا " طوفان مغزی " و روش بدیعه پردازی گاردون را توضیح می دهیم.

 

 

روشهای عملی پرورش خلاقیت 
روشهای عملی پرورش خلاقیت عبارتند از :

 

1-داستانگویی و قصه نویسی : از کودکان بخواهید که داستان ، شرح حال یا انشاء بنویسند. 
 
2-شرح حال نویسی و انشاء نویسی . 
 
3-امور هنری از قبیل نقاشی : برای مثال ، کودک می تواند نقاشی آزاد بکشد و تخیلاتش را روی کاغذ بیاورد .

 

 
4-بیان شرح حال و زندگی بزرگان : برای مثال ، ما می توانیم طی فیلمی، نحوه خلاقیت افراد و مشکلات آنها را به نمایش در آوریم . 
 
5-استفاده از روشهای تدریس متنوع : در تدریس موارد مختلف ، هیچ گاه نباید از روش و الگوی واحدی استفاده نمود ، افکار قالبی را در کودکان ایجاد نکنید و پرسش و پاسخها باید در کلاس درس ، آزاد باشند ، نه قالبی و محدود . 
 
6-ایجاد فرصت برای یادگیری اکتشافی : به کودکان اجازه دهید که اطلاعات معلم را به طور شخصی کشف نماید . 
 
7-تشویق دستاوردهای خلاق کودکان : در صورت نشان دادن کاردستی، داستان و خلاقیت ، حتماً کودک را تشویق نمایید و اجازه انتقاد سازنده و فرصت رد نظریات علمی را به او بدهید . در زمینه پرورش خلاقیت ، می توان گفت : معلم خوب کسی است که به دانش آموزان فرصت رد نظریات و قوانین علمی پذیرفته شده را بدهد .

 

 

عوامل خلاقیت 
در بحث خلاقیت ، سه عامل مهم مطرح است که عبارتند از :

 

1-معلم : معلم باید به رشته خود مسلط باشد ، عشق به معلمی و علاقه به رشته تحصیلی نیز در این زمینه بسیار مهم می باشد . 
 
2-دانش آموز : توانایی ، علائق و سبک یادگیری دانش آموز ، بسیار اساسی است . باید به دانش آموز آموخت که به سبک یادگیری مختص به خود آگاه باشد. 
 
3-برنامه درسی : برنامه درسی و ساختار رشته نیز مهم هستند . منظور از ساختار رشته ، این است که به افراد نشان بدهیم ، آن رشته انسجام خاصی دارد ، محتوای رشته و روش شناسی رشته را ارائه بدهیم ، از دانش آموزان بخواهیم که خلاء موجود در رشته را کشف کرده و از این طریق، تخیل آنها را بر انگیزیم.

 

روشهای پرورش خلاقیت

 

روشهای پرورش خلاقیت ، روش بارش مغزی و روش بدیعه پردازی هستند. 
با توجه به محدودیت زمانی در آموزش و پرورش ایران ، مسأله مهم این است که معلم باید چه زمینه هایی را به منظور پرورش خلاقیت کودک فراهم نماید ؟

 

در سیستم آموزشی ، باید دست معلم به اندازه کافی باز گذاشته شود، ساختار نظام آموزشی نباید معلم را محدود به ارائه درس نماید ، باید امکانات مناسبی به منظور پرورش خلاقیتهای کودکان ارایه داده شود و معلم اجازه مانور داشته باشد تا به منظور پرورش خلاقیت ، از حداقل زمان ، حداکثر استفاده را ببرد . در این زمینه ، فعالیتهای فوق برنامه از اهمیت بسزایی برخوردار می باشند . 
عوامل مذکور ( معلم ، دانش آموز و برنام درسی ) باید با یکدیگر ارتباط داشته باشند ؛ چون تعامل بین آنها موجب خلاقیت کودکان می شود. 
روش " بارش مغزی " ، یعنی اینکه معلم سوالی را مطرح می کند و به دانش آموزان اجازه می دهد تا کلیه نظراتی را که به ذهنشان می آید ، بیان کنند ( خوب یا بد ) . نظرات آنها به هیچ وجه مورد ارزیابی قرار نمی گیرد . در نهایت ، پاسخهای آنها که روی برگه A4 نوشته شده ، جمع آوری می گردد، معلم با مقایسه تمام راه حلها ، بهترین پاسخ را بر می گزینند و از این طریق، ذهن به سمت سیال شدن سوق داده می شود . 
روش " بدیعه پردازی " ، بیشتر در دوره ابتدایی به کار می رود و منظور از آن، برقراری ارتباط و پیوند بین امور به ظاهر نامربوط می باشد .