تعریف رفتار ورودی:

به طور کلی هدفها را به سه دسته هدفهای نهایی و هدفهای بین راه و هدفهای ورودی تقسیم کردیم که در این فصل هدفهای ورودی را معرفی میکنیم. هدف های ورودی یا رفتار ورودی با آمادگی فرد  برای یادگیری هدف های آموزشی اشاره میکند یعنی انچه که یادگیرنده قبلا آموخته و برای یادگیری پیش نیاز محسوب می شود.همچنین کلیه ی تجربه های مثبت  و منفی یادگیرنده که بر یادگیری مطلب جدید موثرند رفتار ورودی می نامند .


اگر دانش آموزبرای یادگیری مطلب جدید آمادگی نداشته باشد کلیه ی تلاش های معلم به هدرخواهد رفت. موضوعات درسی مدارس معمولا از ساده به دشوار و به هم پیوسته است. به طوری که یادگیری بخش تازه مستلزم یادگیری بخش پیشین می باشد.


رفتار ورودی هم جنبه ی شناختی دارد،هم عاطفی و هم جنبه ی روانی-حرکتی .


جنبه ی شناختی به یادگیری پیش نیاز اشاره می کند،جنبه ی روانی-حرکتی مهارت های حرکتی را شامل می شودو جنبه ی عاطفی به علاقه و انگیزش و طرز برخورد یادگیرنده دلالت می کند.


ویژگی رفتار ورودی:


بیانت رفتارهای ورودی نیز مانند بیانات هدف های آموزشی رفتاری بر حسب اعمال و رفتار آشکار و قابل اندازه گیری یادگیرنده نوشته می شود.


به طور کلی یکی از شباهت های رفتار ورودی با هدف های نهایی آن است که این رفتار ها هردو بر حسب عملکرد یا رفتار قابل اندازه گیری نوشته می شود اما رعایت دو ویژگی دیگر هدف های کامل رفتاری (شرایط و ملاک عملکرد )در رفتار ورودی ضروری نیست . از دیگر مقایسه های این دو آن است که معمولا تعداد رفتارهای ورودی یک درس از تعداد هدف های نهایی درس بیش تر است.


طرز تعیین رفتارهای ورودی:


برای تعیین رفتارهای ورودی یک درس ابتدا باید هدف های آموزشی آن درس را آماده کرد پس از آن باید معین کرد برای هریک از آنها به چه پیش نیازی نیاز داریم آن گاه پیش نیاز را در قالب عبارت رفتاری به نحوی که نشان دهنده ی رفتارهای آشکار و قابل انداره گیری یادگیرندگان باشد  در آوریم.یکی از تدابیر مورد استفاده  در تدوین فتارهای ورودی استفاده از روش تحلیل تکلیف و تشکیل سلسله مراتب یادگیری است.


در پاره ای از مسائل درسی می توان به صورت سلسله مراتب از ساده به پیچیده مرتب کرد در این سلسله مراتب یادگیری هر تکلیف پیش نیازی برای تکلیف بعدی محسوب می شود در این روش هم نوع رفتار ملحوظ در هدف آموزشی خود را به دقت تعیین کردیم هم رفتارهای فرعی و خورده هدف های موردنیاز برای رسیدن به هدف آموزشی را مشخص کرده ایم و هم رفتارهای ورودی پیش نیاز هدف های آموزشی را تعیین کرده ایم.


سنجش آغازین:


نوعی ارزشیابی تشخیصی به حساب می آید برای تشخیص یادگیری های پیش نیاز دانش آموزان است دراین سنجش از وسایل اندازه گیری که غالبا همان آزمون وامتحان پیشرفت تحصیلی است استفاده می شود . سنجش آغازین با پیش آزمون تفاوت دارد پیش آزمون که برای مقاصد پژوهشی استفاده می شود همان آزمون نهایی درس است که هدف از آن تعیین میزان اطلاعات یادگیرنده از مطالبیست که قرار است آموزش داده شود اما سنجش آغازین برای اندازه گیری تسلط یادگیرنده بر پیش نیاز های درس تازه است


دی چکو می گوید ((در آزمون رفتار ورودی و رفتار های نهایی نتیجه ی آرمانی آن است که افراد در آزمون ورودی نمره ی کامل(20)و در آزمون نهایی نمره ی صفر را بگیرند)).


نتایج حاصل از اجرای آزمون ورودی مشخص می کند که آیا همه ی افراد بر پیش نیازهای مطلب مورد یادگیری تسلط دارند با اینکه برخی نیاز به ترمیم آموزشی نیاز دارند


فایده ی استفاده از پیش آزمون آن است که معلم می فهمد که دانش آموز به چه مقدار از مطالبی که میخواهد تدریس کند تسلط دارد و اگر مشخص شود که دانش آموزان مقداری از هدفهای آموزشی درس را فرا گرفته اند معلم می تواند آن را از فهرست هدفهای آموزشی حذف کند .


راههای مقابله با مشکل کمبود رفتارهای ورودی شناختی و روانی-حرکتی:


در سنجش آغازین اگر همه دانش آموزان پیش نیازهای شناختی و روانی-حرکتی ضروری درس در اختیار داشته باشد معلم می تواند به آموزش هدفهای درس اقدام کند اما اگر همه ی رفتار ورودی را کسب نکرده یا بین آنها تفاوت زیادی می باشد باید پیش از آموزش مشکل را بر طرف کند.


راه حل اول:


آموزش جبرانی به صورت فردی . این آموزش به صورت فعالیت اضافه بر فعالیت فعالیت آموزش معلم است که پیش از آموزش درس اصلی یا به همراه آن صورت می پذیرد .


راه حل دوم:


اگر مقدار مطالب زیاد باشد یا تعداد افراد باشد لازم است که اینگونه رفتار های ورودی در کلاس به صورت جمعی مرور شوند . در هر دو روش به زمان مورد نیاز برای آموزش ترمیمی لازم است.


راه حل سوم:


معلم تکلیف یادگیری را به شکلهای مختلف تغییر دهد آنگونه که تکلیف  تغییر  شکل یافته پیش نیاز های متفاوتی را ایجاب کند بنابراین دانش آموزی که به یک شکل به خصوصی از تکلیف یادگیری رفتار ورودی لازم را ندارد ممکن است برای شکل دیگر همان تکلیف آمادگی بیشتری داشته باشد .


راه حل چهارم:


این است که هدف و محتوای درس را تغییر دهیم تا رفتارهای ورودی موردنظر نیز تغییر کند.


ویژگی های ورودی عاطفی:


این ویژگی ها نشان دهنده ی انگیزش یادگیری یا همان علاقه به درس است که همه می دانیم با علاقه به درس دقت،کوشش و پشتکاریادگیرنده افزایش می یابد و در نتیجه بر یادگیری او تاثیر مثبت دارد بنابراین معلم باید بکوشد تا علاقه ی یادگیرنده را افزایش دهد.


به اعتقاد بلوم آن چه که تعیین کننده ی ویژگی های ورودی عاطفی دانش آموز برای یادگیری است تصورات او از موفقیت ها و شکست هایی است که در گذشته از دروس مشابه با درس تازه کسب کرده است به طوری که اگر یادگیرنده معتقد باشد که در گذشته تکالیف مشابه را با موفقیت سپری کرده با تکالیف بعدی با نوعی عاطفه ی مثبت برخورد می کند و اگر با شکست مواجه شده باشد با نوعی عاطفه ی منفی روبرو خواهد شد. تجربه های مفقیت آمیز یا شکست آمیز دانش آموزان در سالهای نخست یادگیری آموزشگاهی ،ابتدا تصورات او را در ارتباط با تواناییش نسبت به موضوع های بخصوص درسی تحت تاثیر قرار میدهد که عاطفه مربوط به موضوع درسی نام دارد. بعد از کسب تجارب بیشتر این نوع عاطفه مربوط به آموزشگاه شکل می گیرد و سر انجام مفهوم خود تحصیلی دانش آموز تشکیل می شود .


مفهوم خود تحصیلی حاکی از تصورات کلی فرد نسبت به توانایی های او در رابطه با یادگیری آموزشگاهی می باشد.


 راه های مقابله با مشکل کمبود انگیزش یادگیری:


بهترین راه رفع مشکل این است که سطح رفتارهای ورودی شناختی دانش آموزان را بالا ببریم و کیفیت آموزش را بهبود بخشیم این اقدامات سبب افزایش یادگیری و کسب موفقیت از سوی دانش آموزان در درس های تازه خواهد شد و به دنبال آن باعث می شود تا دانش آموز تصویری مثبت تر از توانایی های خود نسبت به یادگیری آموزشگاهی دست یابد اگر این جریان در چندین واحد ادامه یابد از تصورات منفی کاسته و به جای آن تصورات مثبت تری در این مورد کسب خواهد کرد که این خود علاقه و انگیزه را افزایش می دهد به قول بلوم اگر شیوه های آموزشی برنامه درسی و روش نمره دادن مدارس بر تجربیات موفقیت آمیز دانش آموزان تاکید بشتری داشته باشند این امر باعث خواهد شد که ویژگی های ورودی عاطفی مثبت برای تکالیف جدید افزایش یابد.


فنون ایجاد علا قه و انگیزش در یادگیرندگان:


1-آنچه از یادگیرندگان به عنوان هدف آموزشی انتظار دارید در ابتدای درس به طور کامل بگویید و در آنان نسبت به نتایج یادگیری انتظارات مثبتی ایجاد کنید.


2-از تشویق های کلامی استفاده کنید


3-از امتحانات و ازمون ها به عنوان وسیله ای برای ایجاد انگیزش استفاده کنید


4-مطالب را از ساده به دشوار ارایه دهیم


5-از ایجاد رقابت و چشم و هم چشمی جلوگیری کنیم


6-پیامد های منفی مشارکت یاد گیرندگان در فعالیت یادگیری را کاهش دهیم


7-به یادگیرندگان مسایل و تکالیفی بدهید که نه خیلی دشوارو نه خیلی ساده باشد


8-تا آنجا که ممکن است مطالب درسی را به صورت معنی دار و در ارتباط با موقعیتهای زندگی ارائه دهید و در حد امکان در فعالیتها به یادگیرندگان آزادی عمل بدهید.


تعیین رفتار ورودی 

رفتار ورودی، مهارت‌ها و توانایى‌هایى است که شاگردان باید قبل از شروع یک فعالیت آموزشى از خود نشان دهند تا بتوانند با موفقیت به هدف‌هاى اجرایى دست یابند. طرح زیر مفهوم رفتار ورودى را بخوبى نشان مى‌دهد.


مفهوم رفتار ورودى 

اگر معلم از میزان معلومات و مهارت‌هاى شاگردان خود مطلع نباشد، ممکن است پیچیدگى مطالب آموزشى را بدون توجه به توانایى‌ها و قابلیت‌هاى شاگردانش انتخاب کند. چگونه مى‌توان از شاگرد انتظار داشت که مفهوم تقسیم را بفهمد و تمرین‌هاى آن را حل کند، بدون اینکه مفهوم و عمل ضرب را یاد گرفته باشد؟!

عمل ضرب براى تفهیم عمل تقسیم یک پیش‌نیاز یا رفتار ورودى است که اگر آموخته نشود، شاگرد نمى‌تواند عمل تقسیم را انجام دهد.

  ارزشیابى تشخیصى (diagnostic evaluation)

- معلم چگونه مى‌تواند مطمئن شود که شاگردانش مهارت‌هاى لازم را براى ورود به مطلب جدید دارند؟

- او چگونه مى‌تواند دریابد که شاگردانش قسمتى از مطالبى را که وى مى‌خواهد تدریس کند از پیش مى‌دانند؟

پاسخ‌دادن به دو پرسش فوق به مدد ارزشیابى تشخیصى امکان‌پذیر است. از طریق ارزشیابى تشخیصى مى‌توان مشخص کرد که شاگردان معلومات، توانایى‌ها و مهارت‌هاى لازم را براى ورود به مطلب جدید دارند یا نه. ارزشیابى تشخیصى را معمولاً از طریق اجراى سنجش آغازین (preassessment) یا آزمون رفتار ورودی انجام مى‌دهند. بسیارى نیز ارزشیابى تشخیصى را بصورت ترکیبى از آزمون رفتار ورودى و پیش آزمون (pretest) اجرا مى‌کنند که این حالت مطلوب‌تر به نظر مى‌رسد؛ زیرا ارزشیابى تشخیصى باید وسیله‌اى باشد که میزان آگاهى شاگردان را دربارهٔ آنچه باید بیاموزند بسنجد. سؤالات مطرح شده در ارزشیابى باید به گونه‌اى تنظیم شود که رفتار ورودى و هدف‌هاى اجرایى درس جدید را در بر بگیرد و مشخص کند که آیا شاگردان پیش‌نیاز درس جدید را بطور مطلوب آموخته‌اند یا نه یا از مفاهیم درس جدید چقدر آگاهى دارند.

ارزشیابى تشخیصى علاوه بر اینکه معیار سنجش رفتار ورودى شاگرد است، وسیله‌اى است که به کمک آن مى‌توان اولین گام آموزشى را بدقت معین کرد.

 

تعیین اولین گام آموزشى

معلم در تدریس خود مسؤول کلیهٔ فعالیت‌ها و هدف‌هاى اجرایى نیست. شاگردان قاعدتاً قبل از ورود به کلاس، در موقعیت‌هاى آموزشى دیگر، مهارت‌هایى را کسب کرده‌اند. معلم باید شناختى از اطلاعات و معلومات قبلى آنان داشته باشد تا بتواند نخستین گام آموزشی، یعنى نقطهٔ شروع تدریس خود را مشخص کند. معمولاً براى تعیین نقطهٔ شروع، از ارزشیابى تشخیصى استفاده مى‌شود. ارزشیابى تشخیصى مى‌تواند دقیقاً مشخص کند که معلم فعالیت جدید را باید از چه نقطه‌اى آغاز کند. طرح روبرو هدف‌هاى اجرایى و نقطهٔ شروع را بخوبى نشان مى‌دهد.

اگر معلمى مطالب آموزشى را بدون توجه به توانایى‌ها و قابلیت‌هاى شاگردان انتخاب کند و مطالب آموزشى براى آنان مشکل باشد، نه تنها یادگیرى مطلوب به وجود نمى‌آید، بلکه شاگردان نسبت به فعالیت‌هاى آموزشى دلسرد و دلزده خواهند شد و اگر مطالب جدید، پیش‌دانسته‌هاى آنان را منعکس کند، نه تنها شاگردان به فعالیت آموزشى توجه نخواهند داشت، بلکه زمانى که باید براى پرورش توانایى‌هاى جدید صرف شود، به هدر خواهد رفت. در صورت وجود حالت نخست، معلم باید قبل از شروع تدریس درس جدید، به ترمیم مفاهیم پیش‌نیاز بپردازد و در صورت وجود حالت دوم، وى باید عمل تدریس را به صورت جهشى انجام دهد؛ یعنى آن دسته از هدف‌هاى اجرایى را که شاگردان مى‌دانند، در تدریس نادیده بگیرد و تدریس را از نقطه‌اى آغاز کند که آنان نمى‌دانند.