یکی از ارکان اساسی رشد و توسعه ی اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی کشورها ، آموزش و پرورش است . آموزش و پرورش دارای دوره های آموزشی مختلفی است و مهمترین ، حساس ترین و اساسی ترین دوران آموزشی ، دوره ی آموزش ابتدایی است . آموزش و پرورش ابتدایی به طور کامل شامل دانستنیهای مقدماتی برای ورود به زندگی اجتماعی بوده و تعلیمات ابتدایی عبارت از تعلیم نکات مقدماتی موضوعات مختلف در تعلیم و تربیت است .

بی شک پایه ی اول ابتدایی در آموزش دوره ی ابتدایی از بالاترین حساسیت و اهمیت برخوردار است ، چرا که اساس و شالوده ی شخصیت فکری و اجتماعی فرد در آن بنیان نهاده می شود . اکنون کودکان در سنین شش سالگی پای به دبستان می گذارند و خواندن و نوشتن رسمی را آغاز می کنند ، با توجه به خصوصیات و ویژگی های کودکان در این سنین ، تدریس در کلاس اول ابتدایی ویژگی های خاصی را می طلبد تا آموزگار بتواند کودکان را به درس و تحصیل علاقه مند سازد و به سوالات کنجکاوانه ی آنان پاسخی مطلوب دهد و استعدادهای بالقوه آنان را به بالفعل تبدیل سازد .

حضرت علی (ع)در این مورد می فرماید : آموزش به کودک ، چون نقش بر سنگ نهادن است . لذا یک معلم کلاس اول ابتدایی ، باید در درجه ی نخست به خصوصیات کودکان 6 یا 7 ساله کاملاً واقف باشد تا بتواند بر اساس آن روش های تدریس خود را تنظیم و مطالب را با توجه به اهداف کلی تعلیم و تربیت برای کودکان تفهیم کند .

 

خصوصیات کودکان 6 یا 7 ساله :

 

 این کودکان ، اکثراً دارای خصوصیاتی به شرح زیر هستند :

1 – از نظر رشد جسمی به محرکات خارجی پاسخ می دهند .

2 – اندامهای حسی و حرکتی خود را با مهارت به کار می برند .

3 - برای شرکت در بازی های گروهی ، زبان مشترک دارند .

4 – از چهارچوب خانواده جدا شده ، به نظریه های متفاوت دیگران پی می برند و تا آنجایی که می توانند ، خود را به جای دیگران تصور می کنند .

5 – کنجکاوی آنان به صورت جستجویی جهت دار و هدف دار در آمده و خودبینی آنها تعدیل شده است .

6 – پیوندهای عاطفی آنان بی آنکه سستی پذیرفته باشد ، معقول تر شده است .

7 – کم کم به اصول حاکم در طرز تفکر بزرگان پی برده و به ضرورت های فکر منطقی گردن می نهند .

8 – با زندگی گروهی آشنا شده و می توانند برای بهره مندی از مصاحبت های دیگران به گذشت هایی تن در دهند .

ویژگی ها و صفات خاص آموزگاران پایه ی اوّل ابتدایی

بعد از آشنایی معلمان با خصوصیات کودکان ، شرایط ، ویژگی ها و صفات خاصی نیز از آموزگاران پایه اول ابتدایی انتظار می رود ، که اهم آن عبارت است از :

1 – هنر شریف معلمی را صرفاً از روی علاقه انتخاب کرده باشد .

2 – دارای روحیه ی خوبی بوده و از سلامت جسمی و توانایی کافی برخوردار باشد .

3 – فردی مهربان ، گشاده رو ، دارای وضع ظاهری مورد توجه و دارای رفتار دوستانه باشد و کودکان را درک کند .

4 – در حد امکان متاهل و دارای فرزند باشد تا بتواند احساسات کودکان را بیشتر و بهتر درک کند .

5 – صبر و حوصله ی وافری داشته باشد و مشکلات شخصی و خانوادگی خود را در کارش دخالت ندهد .

6 – از اصول تعلیم و تربیت آگاهی داشته و تنها ، توجهش به سوی یک کودک یا یک مسئله

معطوف نشود ، بلکه قادر باشد بر کل کودکان و مسایل دیگر هم نظارت داشته باشد .

7 – در خصوص امور خانوادگی نوآموزان و خصوصیات آنها آگاهی داشته باشد تا از این طریق ، کار تربیت او ، آسان تر صورت بگیرد .

8 – در باره ی مسائل ایمنی ، بهداشت ، تغذیه ی کودکان و مخصوصاً امراض مسری اطلاعاتی داشته باشد .

9 – از رشد عقلانی ، عاطفی ، وضع جسمانی و رفتار اجتماعی کودکان نیز معلوماتی داشته باشد .

10 – دارای خلاقیت و نوآوری در کارش بوده و اطلاعات کافی در زمینه ی علوم و ریاضیات به زبان ساده و ادبیات کودکان و هنرهای خاص کودکان داشته باشد .

11 – به روش های صحیح آموزش خواندن و نوشتن و حساب کردن کاملاً مسلط بوده و به این که کودکان با توجه به رشد عاطفی و روانی خود دروس مختلف را با کدام روش بهتر یاد می گیرند ، آگاهی داشته باشد .

 

شناسایی کودک و تبدیل کلاس به محیطی شاد

اولین رمز موفقیت معلمان در پایه ی اول ابتدایی ، شناسایی کودکان از نظر ویژگی های ذهنی ، روانی و خانوادگی و پی بردن به تفاوت های فردی در بین آنان است که بنا بر اهمیت موضوع ، بزرگان تعلیم و تربیت نیز بر آن تاکید کرده اند . روسو ، در آثار تربیتی خود ، کراراً این مسئله را یادآور شده و کلاپارد نیز ضمن تایید نظریه ی روسو ، مقایسه ای را  بین معلم و باغبان به عمل می آورد و اظهار می دارد : " همان طور که باغبانی و گلکاری بر مبنای شناخت گیاهان و گلها انجام می شود ، تعلیم و تربیت نیز باید بر مبنای شناسایی کودک پی ریزی شود . "

بعد از مسئله ی شناسایی کودک ، موضوع حائز اهمیت در این پایه ، تبدیل کردن کلاس و محیط آموزشی به محیطی شاد و مورد پسند دانش آموزان است . زیرا کودکانی که تازه از محیط خانواده جدا شده و پا به یک محیط جمعی نهاده اند ، همواره دستخوش فشارهای روانی و اضطرابهای حاصل از این جدایی هستند و چنان که می دانیم اضطراب و فشارهای روانی ، فعالیتهای ذهنی و قدرت یادگیری بچه ها را کاهش می دهد . بنابراین ، اگر ما بتوانیم محیطی را که برای کودک خوشایند و مطلوب بوده و توام با شادی های لذت بخش که اقتضای سنی کودک است ، را با برخوردهای آگاهانه و ملاطفت آمیز خویش ، فراهم آوریم ، باعث بوجود آمدن آرامش روانی ، انبساط خاطر و بالا بردن توان یادگیری و افزایش سازگاری کودک و کلاً برخورداری از احساسات خوشایند نسبت به کلاس و محیط مدرسه و معلم خواهیم شد و زمینه های شکوفایی استعدادهای پنهان آنان را هموار خواهیم ساخت ولی مسئله ی مهم در اینجاست که چگونه باید این محیط را بوجود بیاوریم ؟ مهمترین شرط فراهم آوردن چنین محیطی ، رعایت مسئله ی تصبی ( خود را به کودکی زدن ) و دانستن زبان کودکی است :

 

چونکه با کودک سرو کارت فتاد                                           

 پـس زبـان کودکی باید گشـاد

این شعر در واقع برگرفته از فرمایشات پیامبر بزرگوار اسلام است که فرموده اند : من کان عنده صبی فلیتصاب له ، " کسی که کودک نزد اوست ، باید با او رفتار کودکانه در پیش گیرد ."

حال ما باید بدانیم زبان کودکی که این همه به آن سفارش شده و در باره ی آن تاکید می شود ، چیست ؟ زبان کودکی در واقع همان گفتار بی پیرایه و ساده أی است که کودکان با یکدیگر حرف می زنند ، همان زبان مخصوصی است که عاری از هر گونه پیچیدگی ها و غوامض است . همان زبان مخصوصی است که در صورت تسلط معلم بر آن ، دیوارهای فاصله بین معلم و شاگردان از بین خواهد رفت و شاگردان با تمامی وجود خویش ، معلم را تا اعماق جانشان پذیرا خواهند بود . تسلط بر چنین زبانی که یک دنیا معنی و مفهوم در آن نهفته است ، داشتن شرایط بسیاری از جمله : آگاهی از جریانات رشدی فراگیرنده ، عاشق بودن و داشتن سوز معلمی به معنای واقعی آن ، دانا بودن به احوال کودک ، داشتن صداقت و صمیمیت ، داشتن ثبات عاطفی و شناخت و درک کودک ، داشتن صبر و حوصله ی فراوان و خودشناسی و خودآگاهی و شناختن احساسات و افکار و انتظارات خود نسبت به کودک است که در این راه ، داشتن تخصص و تجربه ، و طی کردن مدارج تحصیلی و استفاده ی بهینه از یافته های نوین آموزشی از ضروریات است .

 

الگو پذیری کودکان در پایه ی اول ابتدایی

 

در فرایند شکل گیری شخصیت کودکان ، بیشترین نقش متوجه الگوهای رفتاری است ، چرا که یادگیری ، اساس رفتار آدمی را تشکیل می دهد . یادگیری های غیرمستقیم ، ضمنی و یا مشاهده أی ، پایدارترین و موثرترین یادگیری ها محسوب می شوند و در این میان ، مهمترین نقش بر عهده ی الگوهای رفتاری است . به عبارت دیگر ، از آنجایی که تقلید و همانند سازی یکی از مهمترین روش های یادگیری در کودکان است ، بنابراین هر قدر الگوهای رفتاری در نزد کودکان نیز از شخصیت  محبوبتری برخوردار باشد ، رفتارهای کلامی و غیرکلامی آنها بیشتر مورد توجه واقع می شود . بر کسی پوشیده نیست که معلم پایه ی اول ابتدایی ، الگوی مناسب و لایقی در نزد کودکان است ، و رفتار ، گفتار ، حالات و تمامی افعال معلم حکم تابلوی جهت دهنده به کودک را داراست و کودک ، مقلد محض معلم است و معلم با قدرت عمل شگفت آور خود ، می تواند عمق وجود کودک را تسخیر کند .

آموزگار پایهی اول ابتدایی ، باید سوز تربیت و انسان سازی داشته و الگویی نمام عیار و شایسته از جمیع جهات بوده و تجسم عینی گفته هایش باشد و بین گفتار ، رفتار ، و حالات او تفاوتی احساس نشود ، چرا که دانش آموزان بی آلایش پایه ی اول ، بر اساس الگوگرایی رفتار ، تمامی حرکات معلم را در عمق وجود خویش حکاکی می کنند و کمالات معلم را در رفتار و کردار خود مجسم می سازند .

 

کاربرد روش های تغییر رفتار در پایه ی اول ابتدایی

کارل راجرز یکی از محققان مسایل آموزشی معتقد است : معلم باید کودک را بپذیرد ، هر چند که نمی تواند رفتار او را بپذیرد . تغییر رفتار ، یکی از تدابیر حاصل از یافته های علم روانشناسی ، بویژه روانشناسی یادگیری است که در موقعیت های مختلف عملی از جمله در آموزش و پرورش به کار گرفته شده و اثربخشی آن به اثبات رسیده است . بنابراین آموزگاران پایه اول ابتدایی ، با در نظر گرفتن موقعیت های مختلف رشد اجتماعی و اخلاقی کودکان ، می توانند از این روش برای اصلاح و درمان ناهنجاریهای رفتار کودکان ، مشکلات عقب ماندگی تحصیلی و ناسازگاری آنان استفاده کنند و رفتارهای سالم ، خالص و مفید را در آنان افزایش دهند . مطالعات نشان داده است که بعضی رفتارها از قبیل دزدی های کوچک در بین بچه های کلاس اول ، دروغگویی در سنین قبل از دبستان ، ناسزا گفتن و بی توجهی به سر و وضع و کار در مدرسه ، اغلب به این خاطر صورت می گیرد که کودکان یاد نگرفته اند چگونه نیازهای خویش را با شیوه های پخته برآورده کنند . لازم به تذکر است که در روش های تغییر رفتار ، استفاده از تقویت ، تعیین مقدار تقویت ، استفاده از توجه و ستایش معلم ، سرزنش های ملایم و سرمشق گیری باید مدنظر قرار گیرد .

 

چگونگی تدریس دروس ، بخصوص ریاضیات و علوم با توجه به ویژگی های رشد عقلی و ذهنی در پایه ی اول ابتدایی

با ورود به دبستان ، کودک پا به سن عقل و دانایی می گذارد . او آماده می شود تا واقع بینانه فکر کرده و از خود مرکزی خارج شود . او کم کم به دانش خود ، آگاهی پیدا می کند و می فهمد که تصورات او از عالم خارج ، با آن چه در واقع وجود دارد ، گاهی اوقات متفاوت است . کودک به تدریج از نظریات دیگران آگاه می شود . تفکر کودک در این مرحله ، از عینیت گرایی خاصی برخوردار است ، لذا درک واقعیت ها بدون آنکه از قدرت تفکر تجریدی برخوردار باشد ، همه چیز را به شکل عینی تغییرناپذیر و جزمی تصور می کند . بالاخره در اوایل این مرحله از زندگی است که کودک ارتباط جنبه های مختلف اشیاء و ابعاد آنها را با یکدیگر شروع می کند و به عبارت دیگر ، آنچه را که پیاژه اصل عدم تغییر نامیده در می یابد . لذا معلمان پایه اول ابتدایی ، با واقف شدن به این امر که کودکان در این سن ، از نظر رشد در مرحله ی تفکر عینی بوده و هنوز به مرحله ی تفکر انتزاعی نرسیده اند ، باید دروس این پایه خصوصاً ریاضیات و علوم را ، تنها از راه تجارب عینی و عملی و با استفاده از محسوسات و آزمایش های مجسم و نیمه مجسم به کودکان آموزش دهند . زیرا یادگیری اصول و مفاهیم ریاضی و علوم برای کودکان در این دوره ، به صورت مجرد و انتزاعی امکان پذیر نیست . البته تذکر این نکته هم ضروری است که در استفاده از آزمایش ها ، دانش آموزان نیز باید دخالت داده شده و تنها نظاره گر صحنه نباشند ، چون یادگیری به معنای واقعی ، هنگامی صورت می گیرد که دانش آموزان شخصاً محیط را دستکاری کنند ، به مشاهده بپردازند ، شرایط را تغییر دهند و نتایج تغییرات را مشاهده و درک کنند .

 

چگونگی انتخاب تکلیف شب در پایه ی اول ابتدایی

تکلیف شب برای دانش آموزان پایه ی اول ابتدایی از اهمیت به سزایی برخوردار است . پاره أی از اندیشمندان در این مورد ، منکر کارایی تکلیف شب می شوند و آن را فشاری بر رشد شخصیت کودک می دانند و عده أی نیز بر اثرات مثبت تکلیف شب تاکید می کنند و اثرات آن را بر فعالیتهای غیردرسی و یادگیری دانش آموزان خاطرنشان می سازند و معتقد هستند که انجام تکالیف درسی یا مشق شب ، در صورتییک جریان مکمل کمک آموزشی است که بر اساس برنامه ی رسمی آموزش و پرورش و با هدایت آموزگاران توسط دانش آموزان انجام شود . اگر ما چگونگی تکلیف شب در پایه ی اول ابتدایی را بررسی کنیم ، پی می بریم که اکثراً رونویسی از دروس را به عنوان تکلیف تعیین می کنند و تاسف بارتر آن که ، بعضی اوقات از تکلیف شب ، به عنوان حربه أی برای تنبیه استفاده می شود . بنابراین ضروری است که تحولی منطقی در تعیین تکلیف شب برای دانش آموزان پایه ی اول ابتدایی صورت پذیرد و با وقوف به این امر که مدت انجام تکلیف برای دانش آموزان پایه ی اول ابتدایی 20 دقیقه است ، این تکالیف باید کوتاه ، آگاهانه ، پرمحتوا و متنوع تعیین شده و خارج از استطاعت جسمی و روانی آنان نباشد و از همه مهمتر ، انجام آن برای دانش آموزان جنبه ی داوطلبانه داشته باشد .چون به تجربه ثابت شده است که دانش آموزان از انجام تکالیف به طور داوطلبانه استقبال شایان توجهی می کنند . علاوه بر این ، تکالیف درسی باید توسط آموزگار مربوطه ، به دقت مورد بررسی و تصحیح قرار گیرد . در چنین صورتی است که این امر می تواندنقش ارتباطی موثر و سازنده ای بین خانه و مدرسه ، اولیای دانش آموز و آموزگار و نیز رشد شخصیت و اعتماد به نفس دانش آموز داشته باشد .

 

معلمان راهنما و پایه ی اول ابتدایی

اگر ما اصطلاح معلمان راهنما را به همان رهبران آموزشی اطلاق کنیم ، باید خاطرنشان سازیم که وظیفه ی اصلی آنان ، بهتر ساختن وضع آموختن کودکان است . در این راستا ، معلمان راهنما باید ضمن متخصص بودن در رشته های درسی، از دانش و توانایی های قابل ملاحظه ای در زمینه های تدریس و برنامه ریزی و یادگیری نیز برخوردار باشند و همواره سعی در دست یابی به شیوه های جدید تدریس ، شیوه های نوین ارزشیابی و یافته های تازه  علمی و استفاده ی بهینه از آنها و همچنین انتقال آنهابه معلمان برای شکوفایی امر تعلیم و تربیت باشند . ولی متاسفانه گاهی دیده می شود که معلمان راهنما ، به علت عدم تخصص کافی ، از مسئولیت خطیر خود بی خبر هستند و بدون توجه به مسایل متعلم و معلم در یک نظام آموزشی ، فقط به بازدیدهای سطحی اقدام به ارزشیابی از دانش آموزان نیز می کنند و بدون توجه به این امر خطیر که دانش آموزان پایه ی اول ابتدایی از شرایط خاصی برخوردار هستند و به طور کلی کمتر کسی را به جای معلم خود می پذیرند و قبول دارند و ممکن است به علت احساس غربت و عدم صمیمیت و آشنایی با معلمان راهنما در مقابل سوال آنها ، سکوت اختیار کنند ، بعضی مواقع زحمات معلمان دلسوز این پایه را زیر سوال می برند . لذا به جاست که معلمان راهنما و دیگر مسولان که قصد بازدید و بررسی میزان پیشرفت تحصیلی دانش آموزان پایه ی اول را دارند ، حتماً باید از شرایط خاص دانش آموزان این پایه ، از تمامی جهات مطلع بوده و به شیوه های نوین ارزشیابی نیز مسلط باشند .

 

موارد دیگری که در پایه ی اول ابتدایی حایز اهمیت بوده و به طور گذرا می توان به آن اشاره کرد ، عبارتند از :

1 – لزوم رعایت دستورالعمل وزارتی در ارتباط با چگونگی انتخاب معلمان پایه ی اول ابتدایی ، که متاسفانه به علت عدم پیگیری مسئولین ذیربط ، این دستورالعمل آنچنان در مدارس به اجرا در نیامده است .

2 – لزوم ادامه ی سنجش آمادگی کودکان برای ورود به دوره ی آموزش عمومی و ملاک قرار ندادن سن تقویمی آنان و رفع معضلات و مشکلات مربوط به تشکیل کلاس های خاص کودکانی که در این سنجش ، ملاک های لازم برای حضور در کلاس های عادی دوره های آموزش عمومی را کسب نمی کنند .

3 – تقویت بیش از پیش آموزش قبل از دبستان و دوره های آمادگی خصوصاً در مناطق دوزبانه

4 – لزوم حذف بیست گرایی از روش های کاری معلمان پایه ی اول ابتدایی که عواقب نامطلوبی را در روند آموزشی و آینده ی دانش آموزان ایجاد می کند .

5 – لزوم ایجاد زمینه های لازم برای پرورش خلاقیت و ذوق کودکان ، و پرورش حس زیباشناسی و همچنین بیشتر بها دادن به کلاس های هنر و استفاده از سرودهای مورد علاقه  بچه ها برای ایجاد تنوع در محیط آموزشی و تفهیم بهتر مسایل درسی

6 – لزوم ارائه ی شیوه های نوین تشویق دانش آموزان و تربیت بدون تنبیه از سوی کارشناسان ذیربط برای به کارگیری در پایه ی اول ابتدایی

7 – ضرورت آشنایی کامل با شیوه های نوین ارزشیابی از دانش آموزان

8 – لزوم برقراری فوق العاده ی سختی کار برای آموزگاران پایه ی اول ابتدایی